باورهای مردم در مورد نقش اعداد در زندگی

عصرایران– در فرهنگ و آداب و رسوم ملل مختلف باورها و جزئیات بسیاری وجود دارد که هر کدام به نوعی می توانند جذاب و شنیدنی باشند.

برای مثال در فرهنگ کهن ژاپن هنگامی یک کاسه زمین خورده و می شکست آنرا با با طلا بند زده و ترمیم می کردند زیرا باورشان این بود وقتی چیزی می شکند تاریخ یافته و زیباتر می شود! حال آنکه در گوشه دیگری از جهان احتمالا این تفکر فاقد اهمیت بوده است.
هر چند برخی از این باورها طی زمان و با پیشرفت جوامع بسیار کمرنگ شده اند اما برخی دیگر همچنان مورد توجه قرار داشته و ظاهرا نمی توان تاریخ مصرفی برای آن متصور شد. برای نمونه باور اقوام مختلف به اعداد و اعتقادی که به اثر گذاری آن دارند! حتی خود شما هم هنگامی که با عدد 13 سرو کار دارید هرچند باوری هم به نحس بودن آن نداشته باشید اما به شوخی هم که شده شاید به شگون بد این عدد و اثر آن بر گرفتاری های آینده تان اشاره ای داشته باشید!

باورهای این چنینی به اعداد به ویژه در فرهنگ آسیایی و کشورهایی مانند چین، کره و ژاپن بیشتر دیده می شود اما در سایر نقاط جهان نیز وجود دارند در ادامه با 22 نکته خواندنی درباره "باورهای عددی" آشنا خواهیم شد:

  1.  
  2. ترس از عدد 4 تحت عنوان "تترافوبیا" شناخته می شود و میان فرهنگ های آسیایی شیوع بسیار بیشتری نسبت به تمدن های غربی دارد. همین ترس تمامی شماره تلفن ها، کد محصولات و حتی آدرس خانه ها را تحت تاثیر خود قرار داده است. این موضوع برای کمپانی های غربی که قصد ورود به بازارهای آسیایی را دارند، مقداری مشکل ساز شده است. زیرا معمولا مجبور به تغییر نام برند خود می شوند تا بتوانند تاثیر روانی مناسب را بر مردم داشته باشند.
  1. عدد 4 در فرهنگ کره نمادی از شوربختی به شمار می رود. به همین دلیل در آسانسورها معمولا به جای طبقه 4، از حرف انگلیسی F استفاده شده است. تلفظ عدد 4 مشابه واژه چینی 死 است که به معنای مرگ کاربرد دارد. 

    در چین و ژاپن نیز این عدد در ارتباط با بدشانسی و مرگ است. همچنین به نظر می رسد که باور مذکور در خصوص بدشگونی عدد 4، از فرهنگ چین به سایر کشورهای آسیایی نفوذ کرده باشد.

    البته در این میان مواردی نیز وجود دارند که بر باورهای موجود در رابطه با عدد 4 دامن می زنند برای مثال: مطالعه ای در بی ام جی (مجله پزشکی بریتانیایی) به چاپ رسیده که آمار مربوط به مرگ و میر در آمریکا -با تمرکز بر جمعیت چینی ها و ژاپنی های ساکن در این کشور- را طی یک دوره زمانی 25 ساله مورد بررسی قرار داده است. طبق نتایج به دست آمده: احتمال مرگ چینی و ژاپنی های ساکن آمریکا به علت نارسایی قلبی در چهارمین روز از ماه 13 درصد بیشتر بوده است. همین بررسی روی چینی ها و ژاپنی های ساکن کالیفرنیا به تنهایی 27 درصد را ثبت کرده است!

  1. همتای غربی عدد 4 از آن نظر که تبدیل به نماد بدشانسی در شرق آسیا شده، عدد 13 است. در بسیاری از ساختمان های جهان غرب، آسانسورها طبقه ای با شماره 13 ندارند. گفتنی است که ترکیب این دو باور را می توان در برخی از ساختمان های هنگ کنگ به وضوح مشاهده کرد. در شماری از آنها طبقه 13 و تمامی طبقاتی که عدد 4 دارند، حذف شده است. بدین ترتیب ورود به ساختمانی با 81 طبقه که در واقع 100 طبقه دارد، دور از انتظار نیست.
  1. در تمدن چینی اعتقاد بر این است که برخی از اعداد فرخنده و برخی دیگر شوم هستند. دسته بندی اعداد در یکی از این دو گروه بر مبنای مشابهت تلفظ آنها به واژه های زبان چینی صورت می گیرد. برای مثال اعداد 6، 8 و 9 به طور کلی خوشایند و مبارک محسوب می شوند. این در حالی است که 4 و 7 اعدادی شوم و بد یمن هستند.
  1. عدد 0 در فرهنگ چین شروع کننده همه چیز است و در مجموع عددی "خوب" به شمار می رود. تلفظ این عدد درشیوه پین یین (رایج ترین شیوه لاتین نویسی زبان چینی ماندارین که از حروف لاتین برای نمایش صداها در زبان چینی استفاده می کند. اما تناظر این حروف با صداها چندان شبیه لاتین نویسی برای زبان های دیگر نیست) نزدیک به کلمه ling به معنای خوب است.
  1. عدد 1 در فرهنگ چین نه خوش یمن است و نه شوم و به اصطلاح وضعیت خنثی دارد! آنها معتقد هستند که این عدد هم به نفر برنده هر چیزی در جایگاه نخست اشاره دارد و هم نمادی از تنهایی و تک بودن است. برای مثال 11 نوامبر به عنوان "روز مجردها" در چین نام گذاری شده است که در تقویم میلادی به صورت 11/11 نشان داده می شود و چهار مرتبه عدد 1 برای اشاره به وضعیت مجردی و تنهایی در آن تکرار شده است.
  1. عدد 2 در فرهنگ چین غالبا به عنوان عددی خوب شناخته می شود. چینی ها ضرب المثلی دارند که می گوید: همه چیزهای فرخنده و مبارک جفت هستند. به همین علت است که تکرار کاراکترهای زبان چینی به صورت جفت در انتخاب نام برندهای تجاری روندی معمول به شمار می رود. در لاتین نویسی ییل برای کانتونی (روشی دیگر که با پین یین شباهت دارد)، عدد 2 با کاراکترهای چینی که به معنای "آسان" و "روشن" هستند، تشابه صوتی دارد.
  1. عدد 3 که به معنای زندگی کردن و یا حیات است نیز مفهومی مثبت به همراه دارد. در فرهنگ چینی اهمیت این عدد به وجود سه مرحله اساسی در زندگی انسان شامل تولد، ازدواج و مرگ باز می گردد. با این حال عدد 3 مفهومی منفی نیز دارد. تلفظ آن در لاتین نویسی ییل برای کانتونی شباهت زیادی به واژه saan دارد که به معنای جدا کردن و شکستن است.
  1. عدد 5 در لاتین نویسی ییل برای کانتونی با واژه not هم آوا است. به همین ترتیب عدد 54 با واژه ای به معنای بدون مرگ و 58 عددی است که با عدم کامیابی تشابه صوتی دارند. عدد 5 همچنین با عناصر پنج گانه (آب، هوا، آتش، چوب و فلز) در فلسفه چینی نیز در ارتباط است.
  1. عدد 6 در کانتونی با واژه lok6 به معنای "خوش شانسی" یا "شادمانی" هم آوا است. بدین ترتیب چنین ها این عدد را برای کسب و کار بسیار خوب می دانند.
  1. عدد 7 در شیوه پین یین با even به معنای زوج هم آوا است و به همین دلیل آن را در روابط عاطفی خوش یمن می دانند. این عدد همین طور با واژه دیگری در شیوه پین یین به معنای گوهر حیات نیز تشابه صوتی دارد. البته از عدد 7 به عنوان نمادی از بدشانسی هم یاد می شود. زیرا در تقویم سنتی چینی، 7 امین ماه (ژوئیه) را "ماه شبح" نام گذاری کرده اند. آنها معتقد هستند که در اولین روز از این ماه دروازه های جهنم گشوده شده و به ارواح اجازه دسترسی به دنیای زندگان را می دهد.
  1. عدد 8 در فرهنگ چینی نمادی از خوش یمنی است و گفته می شود که کنار هم قرار گرفتن چندین 8، موجبات خوش شانسی را فراهم می آورد. طبق همین باور در سال 2003، شماره تلفن +86 28 8888 8888 به قیمت معادل 280،000 دلار آمریکا توسط سیچوان ایرلاینز خریداری شد.
  1. عدد 9 از نظر تاریخی ارتباطی قوی با امپراتور چین دارد. در واقع پیش از پایه گذاری آزمون شاهنشانی (سیستم بررسی در چین باستان که کاندیداهای مطرح را برای پست های دولتی گزینش می کرد)، یک سیستم 9 امتیازی در کار بود. این سیستم 9 امتیازی مقامات دولتی را رده بندی می کرد. این عدد همچنین با واژه jiǔ در شیوه پین یین هم آوا است که با دوام معنا دارد و به همین دلیل از آن بیشتر در مراسم های عروسی استفاده می شود.
  1. در فرهنگ ژاپن، عدد 43 در ارتباط با زایمان تفسیر می شود. این عدد در واقع به معنای مرده زایی است و بدین ترتیب بد یمن و شوم به شمار می رود.
  1. به ترس از عدد 13، اصطلاحا "سیزده هراسی" گفته می شود. این هراس نوعی خرافه است که انطباق تصادفی 13 امین روز یک ماه با جمعه را موجب بدشانسی می داند. علاوه بر این گفته می شود که از عدد 13 برخلاف عدد 12، ناکامل و غیر عادی است. برای مثال ما 12 ماه در سال داریم و به همین علت 12 عددی کامل محسوب می شود. این دیدگاهی است که توسط جو نیکل (نویسنده و محقق شک گرایی علمی) توضیح داده شده است.
  1. درست مانند غربی ها که عدد 13 را شوم می پندارند، ایتالیایی ها نیز احساسی مشابه به عدد 17 دارند. آنها معتقد هستند که نوشتار رومی عدد 17 به صورت XVII، می تواند واژه VIXI را شکل دهد که در زبان لاتین به معنای "زندگی من به سر رسیده" است.
  1. در مسیحیت از عدد 666 یا عدد وحش به عنوان نمادی از بدشانسی یاد می شود. در کتاب مکاشفه یوحنا در عهد جدید این عدد ذکر شده است. برخی از متخصصین معتقد هستند که عدد 666 به نرون امپراتور روم اشاره دارد و عده ای دیگر مقصود از آن را عدد 616 کد مخصوص کالیگولاامپراتور رومی می دانند.
  1. در فرهنگ چینی، عدد 250 نوعی توهین محسوب می شود. زیرا این عدد در ماندارین (گروهی از زبان های چینی مرتبط به هم که در بخش های شمالی و جنوب غربی این کشور صحبت می شود) "er bai wu" تلفظ می شود که به معنای "ابله و خرفت" است.
    از طرفی دیگر عدد 250 به صورت "liang bai wu" نیز تلفظ می شود که هیچ معنای منفی و بدی به دنبال نخواهد داشت. استفاده از عدد 250 در قالب توهین به چین باستان باز می گردد. در آن زمان که هنوز سکه های مسی در دسترس بودند، 1000 سکه به عنوان معیار اندازه گیری استاندارد انتخاب شد. از این رو نصف 1000 سکه (معادل 500 سکه) به چیزی یا کسی که جایگاهی پایین تر داشت اشاره می کرد. نصف 500 سکه (معادل 250 سکه) نیز نشانگر ذلت بیشتری بود!
  1. در فرهنگ هندی عدد 26، بد یمن است و منجر به بدشانسی می شود. برای مثال زمین لرزه 2001 گجرات که باعث مرگ 20000 نفر شد، در 26 ام ژانویه به وقوع پیوست. در سال 2004 نیز سونامی و زمین لرزه اقیانوس هند، 230000 نفر را از میان برد و گفتنی است که در 26 ام دسامبر رخ داده است. حملات مسلحانه نوامبر 2008 در بمبئی که موجب کشته شدن بیش از 195 هزار نفر شد نیز به روز 26 ام نوامبر باز می گردد.
  1. در مبحث معنای رمزی اعداد، مجموع دو عدد 2 و 6 معادل 8 می شود که هندی ها معتقد هستند باعث ویرانی، سختی و بدبختی خواهد بود. آنها همچنین اعتقاد دارند که مراسم ازدواج و هر جشن دیگری نباید در 8 امین روز از ماه برگزار شود. این در حالی است که متقابلا چینی ها عدد 8 را بسیار مبارک و نمادی از موفقیت می دانند.
  1. در بسیاری از فرهنگ ها به خصوص در نواحی مربوط به شرق آسیا و همینطور یهودیت، عدد 10 نمادی از تکامل و کمال محسوب می شود. زیرا انسان ها دارای ده انگشت در دستان خود و همچنین 10 انگشت در پاها هستند. توجیه یهودی ها برای خوش یمن پنداشتن این عدد، به "ده فرمان" باز می گردد. ده فرمان لیستی متشکل از دستورهای مذهبی است که از جانب خداوند بر موسی وحی شد.
  1. عدد 15 محصول ضرب دو عدد مقدس 3 و 5 است و به همین دلیل در مناطقی از شرق آسیا دارای اهمیت روحانی است . زیرا در نینوای باستان (پایتخت دولت آشور)، 15 کشیش به الهه آشور "ایشتار" خدمت می کردند و شهر نیز 15 دروازه داشت



عجیب ترین هواپیماهای جهان

برای بسیاری از مردم ، هواپیماها ظاهر یکسان دارند. اما همیشه اینطور نیست ، برخی از آنها ظاهری عجیب و متفاوت دارند. با لست سکند همراه باشید تا عجیب ترین هواپیماهای جهان را ببینید

  1. ایرباس بلوگا ( Beluga Airbus )

بلوگا یک هواپیمای بزرگ از شرکت ایرباس است که برای حمل و نقل اجزای مختلف هواپیماهای دیگر طی پروسه طراحی و ساخت آنها مورد استفاده قرار می گیرد. از آنجایی که شکل این هواپیما شبیه به یک وال است آن را بلوگا به معنای نهنگ سفید نامیدند . فقط 5 عدد از این نوع هواپیما از سال 1994 تا به امروز ساخته شده است و انتظار می رود تا سال 2020 این هواپیماها با مدلی جدیدتر تعویض شوند.

TFUgbeAk1oEW8ZOLHeA3O26n7H9av9aE7pSGIehx.jpeg

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

  1. ATL-98 Carvair

نام کامل این هواپیما Aviation Traders ATL 98 Carvair است که همانطور که از نامش پیداست هواپیماییست که برای حمل ماشین طراحی شده است. این هواپیما می تواند 5 ماشین و 25 مسافر را حمل کند.

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

  1. Scaled Composites Proteus

سکیلد کامپوزیتس پروتوس مدل 281 توسط شخصی به نام برت روتان که امروزه یک مهندس هوافضای بازنشسته است طراحی شد و اولین بار در سال 1998 به پرواز در آمد. پروتوس یک هواپیما با بال های بسیار باریک است که استقامت پرواز در ارتفاعات بالا را دارد و می تواند تا ارتفاع بیش از 60000 فوت ( 19800 متر ) به مدت 18 ساعت پرواز کند. هدف ساخت آن نیز بررسی استفاده از هواپیما در تقویت ارتباطات از راه دور در ارتفاع بالا بوده است.

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

  1. Boeing X-32

بوئینگ ایکس 32 ، هواپیمای آزمایشی پیشنهاد شده شرکت بوئینگ بود که طی پروژه ای برای جایگزینی هواپیماهای جنگنده آمریکایی طراحی شد. اما این ظاهر عجیب هواپیمای بوئینگ ایکس 32 نتوانست نظرها را به خودش جلب کند و در نهایت این هواپیما در رقابت با هواپیمای لاکهید مارتین ایکس 35 شکست خورد و کنار گذاشته شد.

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

  1. NASA Hyper III

هواپیمای ناسا هایپر 3 یک هواپیمای کنترل از راه دور بود که توسط شرکت ناسا طراحی شد. هدف ساخت این هواپیما این بود که کاری کنند به جای اینکه فقط بال های هواپیما عمل بلند شدن آن را بعهده بگیرند ، کل بدنه هواپیما یکجا اینکار را انجام دهد. اما اولین پرواز این هواپیما فقط سه دقیقه طول کشید. بعد از امتحان کردن این پرواز ، این هواپیما هیچوقت دوباره امتحان نشد و ناسا این پروژه را کلا کنسل کرد.

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

  1. Bartini Beriev VVA-14

بارتینی بریوف اولین بار در سال 1970 ساخته شد. هدف ساخت این هواپیما با چنین ظاهری این بود که هواپیما قادر باشد از روی آب به پرواز در بیاید و بتواند مسافت طولانی را با سرعت بسیار بالا پرواز کند. جدا از پرواز در ارتفاع بالا ، این هواپیما طوری طراحی شده بود که توانایی اینکه فقط روی سطح آب پرواز کند را نیز داشته باشد. این پروژه توسط یک طراح ایتالیایی به نام رابرت بارتینی آغاز شد و خیلی زود پس از مرگ وی ، کنار گذاشته شد.

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

  1. Aerodyne

آیروداین یک هواپیمای آزمایشی بدون بال است که یکی از چندین اختراع طراح هواپیمای آلمانی الکساندر لیپیچ ( Alexander Lippisch ) بوده است. هرچند برای بسیاری از ما این هواپیما عجیب به نظر می رسد ، احتمالا بخاطر اینکه هیچ بالی روی آن نمی بینیم ، اما دانش پشت آن باعث شد تا این هواپیمای بدون بال ، پرواز آزمایشی موفقی داشته باشد. هرچند یک ماه پس از اولین تست ، این پروژه به دلایل نامعلوم متوقف شد.

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

  1. Vought V-173

این هواپیمای آمریکایی که به آن " پنکیک پرنده" نیز گفته می شود بیشتر شبیه به یک سفینه فضایی است تا هواپیما. این هواپیما طی یک پروژه آزمایشی توسط نیروی دریایی آمریکا طی جنگ جهانی دوم طراحی شد. ووت وی 173 ، اولین بار در 23 نوامبر 1942 میلادی مورد استفاده قرار گرفت اما بدنه دیسکی شکل و متفاوت آن باعث نشد تا مدت زیادی کاربرد داشته باشد و در تاریخ 15 مارچ 1947 بازنشسته شده و ساخت آن متوقف شد. هرچند این ظاهر فلت و عجیب امروزه به کار فیلم های تخیلی و فضایی آمده است. فقط یک نمونه از این هواپیما تا به حال ساخته شده است .

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

  1. De Lackner HZ-1 Aerocycle

حتی اگر هواپیماهای قبلی به اندازه کافی به نظرتان عجیب نمی آمد ، دیگر این نمونه می تواند عجیب ترین آنها باشد. شاید به سختی بتوان نام آن را هواپیما گذاشت ، چیزی که بیشتر شبیه به یک دوچرخه پرنده است در اواسط سالهای 1950 برای ارتش آمریکا بعنوان هلیکوپتر شخصی تک نفره ساخته شد ، هدف اصلی آن این بود که اداره چنین وسیله ای برای خلبان های بی تجربه و یا سربازان آموزش ندیده ساده باشد. راه اندازی چنین وسیله پرنده ای فقط 20 دقیقه طول می کشد. در ابتدا به نظر می رسید این اختراع چیزی باشد که صنعت هواپیمایی را متحول کند اما بعد از آزمایش های انجام شده مشخص شد راه اندازی و هدایت چنین وسیله ای برای پیاده نظام های آموزش ندیده حتی سخت تر از خلبانی خواهد بود !

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

  1. Blohm & Voss BV 141

امروزه هیچکس نمی تواند هواپیماها را با ظاهری نامتقارن تصور کند ، اما آلمانی ها چنین هواپیمایی طی جنگ جهانی دوم ساختند. این هواپیما که دقیقا بخاطر ظاهر عجیب و ناهمسانی که داشت مورد توجه قرار گرفت توانست به خوبی نیز عمل کند ، اما همانند سایر آزمایش هایی که در وسط راه رها شدند ، این هواپیما نیز وارد پروسه تولید نشد و هیچ هواپیمای دیگری نیز با چنین ظاهری ساخته نشد.

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

عجیب ترین هواپیماهای جهان !‏

منبع : knowledgedish

 




۱۰ مکان ممنوعه و مرموز در نقاط مختلف دنیا

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛در سراسر دنیا مکان‌های ممنوعه و محرمانه‌ای وجود دارد که اغلب ما ممکن است حتی نام آن‌ها را نشنیده باشیم. اما حتی کسانی که کم و بیش از وجود این مکان‌ها باخبرند به طور دقیق نمی‌دانند که در آن‌ها چه می‌گذرد و تنها اطلاعاتی که درباره‌ی این مکان‌ها وجود دارد، نام آن‌ها و گمانه زنی‌هایی درمورد آن‌ها است. در ادامه به مکان‌های ممنوعه‌ای در نقاط مختلف دنیا می‌پردازیم که هرگز اجازه‌ی سرک کشیدن در آن‌ها را نخواهید داشت.

۱- جزیره‌ی مارها – برزیل
 

با ۱۰ مکان ممنوعه و مرموز در نقاط مختلف دنیا آشنا شوید

جزیره‌ی مار‌ها در برزیل زیستگاه جمعیت زیادی از یکی از کشنده‌ترین گونه‌های مار در دنیا یعنی افعی سرنیزه‌ای زرین است. زهر نیش این گونه‌ی مار به قدری سمی است که گوشت بدن انسان را در محل نیش آب می‌کند. برخی ادعا می‌کنند در برخی از نقاط این جزیره، در هر متر مربع یک مار وجود دارد. دولت برزیل برای حفظ ایمنی افراد، بازدید گردشگران از این جزیره را ممنوع کرده است و در صورتی که تیمی تحقیقاتی قصد رفتن به جزیره‌ی مار‌ها را داشته باشد حتما یک پزشک باید تیم را همراهی کند.

۲- منطقه‌ی حائل سازمان ملل- قبرس
 

با ۱۰ مکان ممنوعه و مرموز در نقاط مختلف دنیا آشنا شوید

در سال ۱۹۷۴ کشتی‌های نفربر ترکیه به جزیره‌ی قبرس حمله بردند و این مسأله منجر به درگرفتن جنگ داخلی میان ساکنان یونانی و ترک قبرس شد. وقتی با اعلام آتش بس جنگ به پایان رسید، سازمان ملل کنترل ناحیه‌ی خالی از سکنه‌ای در نیکوزیا، پایتخت قبرس را به دست گرفت و آن را منطقه‌ی حائل اعلام کرد (منطقه‌ای که میان چند ناحیه یا کشور قرار گرفته و با توجه به نقش حائلیت خود باعث جدایی و عدم اتصال آن‌ها می‌شود). در این منطقه دیوار‌هایی وجود دارد که ترک‌ها در شمال (جایی که ترکیه و نه هیچ کشور دیگری، آن را ناحیه‌ی جداگانه‌ای می‌داند) را از یونانی‌ها در جنوب جدا می‌کند.

در پشت این دیوار‌ها ساختمان‌های مسکونی و تجاری منطقه‌ی ممنوعه قرار گرفته اند. غیر نظامی‌ها اجازه‌ی ورود به برخی از مناطق غیر نظامی را دارند، اما بقیه‌ی بخش‌های این منطقه دهه‌ها است که در عمل بدون استفاده مانده است.

 

۳- آرامگاه چین شی هوانگ- چین
 

با ۱۰ مکان ممنوعه و مرموز در نقاط مختلف دنیا آشنا شوید

آرامگاه اولین امپراطور چین یعنی چین شی هوانگ در سال ۱۹۷۴ به دست چند کشاورز چینی کشف شد. از آن زمان باستان شناسان نزدیک به ۲ هزار سرباز سفالی در محل این آرامگاه پیدا کرده اند و انتظار می‌رود ۸ هزار مجسمه‌ی سفالی دیگر هم وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده است. علیرغم حفاری‌های انجام شده در محل این آرامگاه، دولت چین باستان شناسان را از کار بر روی مقبره‌ی اصلی چین شی هوانگ منع کرده است و آن‌ها اجازه ندارند به این مقبره دست بزنند.

مقبره‌ی چین شی هوانگ از سال ۲۱۰ پیش از میلاد بسته مانده است. این تصمیم دولت چین تا حدودی برای حفظ احترام مردگان است، اما دلیل دیگری هم وجود دارد. در واقع دولت چین نگران است که با توجه به محدودیت‌های تکنولوژی‌های فعلی، کار حفاری به سازه‌های باستانی صدمه وارد کند.

 

۴- چرنوبیل- اوکراین
 

با ۱۰ مکان ممنوعه و مرموز در نقاط مختلف دنیا آشنا شوید

 

در ۲۶ آوریل ۱۹۸۶، انفجاری در نیروگاه اتمی چرنوبیل در اوکراین (در آن زمان بخشی از اتحاد جماهیر شوروی بود) رخ داد که فاجعه بارترین حادثه‌ی اتمی تاریخ محسوب می‌شود. اگرچه نمی‌توان به طور دقیق تعداد کسانی که بر اثر تشعشعات هسته‌ای کشته شدند را تعیین کرد، اما کارشناسان تخمین می‌زنند بین ۹ هزار تا ۱ میلیون نفر بر اثر تشعشعات هسته‌ای به سرطان مبتلا شدند.

با گذشت بیش از ۳۰ سال از زمان وقوع این فاجعه، هنوز هم پروژه‌های پاک سازی در این منطقه صورت می‌گیرد و مدیر نیروگاه چرنوبیل معتقد است این منطقه دست کم تا ۲۰ هزار سال آینده قابل سکونت نخواهد بود.

 

۵- ناحیه‌ی ۵۱- امریکا، ایالت نوادا
 

با ۱۰ مکان ممنوعه و مرموز در نقاط مختلف دنیا آشنا شوید

دولت امریکا وجود ناحیه‌ی ۵۱ را انکار می‌کرد تا آنکه در سال ۲۰۱۳ اسنادی مربوط به سال ۱۹۹۲ منتشر شد که به این پایگاه نظامی ایالت نوادا اشاره داشت. مقامات امریکایی هنوز اعلام نکرده اند در این پایگاه چه تحقیقاتی انجام می‌شود، اما نظریه پردازان توطئه ادعا می‌کنند در آنجا بر روی فعالیت‌های موجودات فرازمینی تحقیق می‌شود.

با استفاده از سرویس گوگل مپس می‌توانید از زاویه‌ی بالا نگاهی به این پایگاه بیندازید. با این حال، به دلیل جغرافیای بیابانی این منطقه و سیستم حافظت پایگاه، ورود مخفیانه به آن بسیار دشوار است. حتی کسانی که اجازه‌ی ورود به این پایگاه را دارند با استفاده از هواپیما‌های خصوصی‌ای به آنجا می‌روند که پنجره‌های آن‌ها تا زمان فرود پوشیده است تا مسافران نتوانند مسیر پایگاه را ببینند.

 

۶- جزیره‌ی نورث سنتینل- هند
 

با ۱۰ مکان ممنوعه و مرموز در نقاط مختلف دنیا آشنا شوید+تصاویر

بیشتر جزایر آندامان و نیکوبار در خلیج بنگال متعلق به کشور هند هستند. طبق گمانه زنی ها، مردمان قوم سنتینل به مدت ۶۰ هزار سال است که در جزیره‌ی نورث سنتینل سکونت دارند و این یکی آخرین جوامعی در دنیا است که به طور کامل از دیگر جوامع دنیای بیرونی خود جدا مانده است. در سال ۲۰۰۶، قایق ۲ ماهیگیر وارد جریان آب‌های کم عمق جزیره‌ی نورث سنتینل شد. هر دو ماهیگیر به دست بومی‌ها کشته شدند.

از آن زمان، گزارش‌های دیگری مبنی بر پرتاب تیر به هلیکوپتر‌های رهگذر توسط مردمان سنتینل وجود داشته است. از آنجایی که مردمان قوم سنتینل تا به حال در معرض بیماری‌هایی نبوده اند که بقیه‌ی مردم دنیا در برابر آن‌ها مقاوم شده اند، هر گونه تماس با بیگانه‌ها می‌تواند منجر به مرگ مردمان این قوم شود. به همین دلیل دولت هند موافقت کرده است که هیچ اقدامی برای ورود به این جزیره صورت نگیرد.

 

۷- آرشیو محرمانه‌ی واتیکان- واتیکان
 

با ۱۰ مکان ممنوعه و مرموز در نقاط مختلف دنیا آشنا شوید

آرشیو محرمانه‌ی واتیکان در قفسه‌هایی به طول ۸۵ کیلومتر نگهداری می‌شود که حاوی اسناد مربوط به کلیسای کاتولیک است و قدمت آن‌ها به قرن هجدهم میلادی می‌رسد. این آرشیو در منطقه‌ای از واتیکان واقع شده که تحت حفاظت شدید قرار دارد. آرشیو محرمانه‌ی واتیکان در سال ۱۸۸۱ به روی محققان گشوده شد، اما به سختی می‌توان مجوز ورود به آن را دریافت کرد. محققانی که درخواست دسترسی به اسناد را می‌کنند تنها تا سه ماه اجازه‌ی این کار را دارند و حداکثر به ۶۰ محقق به طور همزمان اجازه‌ی دسترسی به آرشیو داده می‌شود.

 

۸- فورت ناکس- امریکا، ایالت کنتاکی
 

با ۱۰ مکان ممنوعه و مرموز در نقاط مختلف دنیا آشنا شوید

خزانه‌ی فورت ناکس محل نگهداری بخش عمده‌ای از ذخایر طلای ایالات متحده امریکا است و احتمالا در هیچ نقطه‌ی کره زمین جایی وجود ندارد که تا این حد تحت حفاظت باشد. هیچ شخصی به تنهایی نمی‌تواند وارد خزانه شود. در حقیقت، ترکیبی از اقدامات مختلف برای دسترسی به خزانه لازم است و هر یک از کارکنان فورت ناکس هم تنها یکی از آن اقدامات را می‌دانند. حتی آن‌ها هم بدون کمک همکاران خود نمی‌توانند وارد خزانه شوند.

 

۹- خزانه‌ی بذر اسوالبارد
 

با ۱۰ مکان ممنوعه و مرموز در نقاط مختلف دنیا آشنا شوید

خزانه‌ی جهانی بذر اسوالبارد مجموعه‌ی عظیمی از بذر‌های سراسر دنیا است که تا عمق ۹۷ متری کوهی در میانه‌ی نروژ و قطب شمال ساخته شده و به گونه‌ای طراحی شده که در برابر بلایای طبیعی و انسانی مقاوم باشد. در صورتی که فاجعه‌ی عظیمی رخ دهد، ۸۹۰ هزار نمونه بذری که تقریبا از تمامی کشور‌های دنیا جمع آوری شده، تنوع گزینه‌های غذایی را تضمین خواهد کرد. در‌های خزانه تنها چند بار در سال گشوده می‌شود و تعداد محدودی از امانت گذاران اجازه دارند که بذر‌ها را به محل نگهداری آن‌ها ببرند. تغییرات آب و هوایی حال حاضر کره‌ی زمین میزان مؤثر بودن خزانه‌ی اسوالبارد را می‌سنجد. در ماه مه ۲۰۱۷، لایه‌ی منجمد اعماق زمین ذوب و به درون اسوالبارد نفوذ کرد، اما در درون آن منجمد شد و هیچ آبی به خزانه نرسید.

 

۱۰- غار لازکاکس- فرانسه
 

با ۱۰ مکان ممنوعه و مرموز در نقاط مختلف دنیا آشنا شوید

نقاشی‌های ماقبل تاریخی غار لازکاکس در سال ۱۹۴۰ کشف و بعد از جنگ جهانی دوم تبدیل به یک سایت گردشگری شد. این نقاشی‌ها در فهرست میراث جهانی ثبت شدند و به دلیل آنکه کربن مونوکسید حاصل از تنفس بازدیدکنندگان به نقاشی‌ها صدمه می‌زد، از سال ۱۹۶۳ بازدید از این غار ممنوع شد. بعد از آن، نمونه‌هایی تقلیدی از این غار برای کسب درآمد از بازدید آن ساخته شد، اما تنها محققان و نیرو‌های حفاظت از بنا‌های تاریخی اجازه‌ی ورود به غار اصلی را دارند.

منبع:  روزیاتو




رودخانه مرگ

در جنگلی بارانی در قلب آمازون پرو، محققان بزرگترین رودخانه ی حرارتی دنیا را کشف کرده اند که در طول تقریبی 4 مایل بسیار داغ و جوشان است. عریض ترین قسمت این دریاچه 80 فوت و عمیق ترین نقطه ی آن 16 فوت می باشد.

به صورت عادی، دمای فوق العاده زیاد رودخانه برای یک سطح زمین گرمایی غیر عادی نیست؛ اما نکته ی عجیب و غیر معمول در مورد رودخانه این است که حرارت زیاد آن از هیچ فعالیت آتشفشانی ناشی نمی شود. نزدیک ترین منطقه ی فعال آتشفشانی، 700 کیلومتر دورتر از این رودخانه قرار گرفته است.

«رودخانه ی جوشان» را به عنوان گل سرسبد مجموعه ای سه تایی از رودخانه های غیر آتشفشانی این منطقه می شناسند؛ این مجموعه شامل «رودخانه ی نمک» (جریان گرمایی آب شور) و «رودخانه ی داغ» (جریان گرمایی آب شیرین) می باشد که هر دو از «رودخانه ی جوشان» کوچک تر هستند.

رودخانه ی که موجودات زنده را به کام مرگ می کشد!

آب این رودخانه که از چشمه های آب جوش و نزدیک به نقطه ی جوش می آید، در طول مسیر خود آبشارهای حرارتی زیادی را نیز تغذیه می کند که خارق العاده ترین آنها یک آبشار 20 فوتی است که آب آن درون استخری حرارتی فرو می ریزد.

رودخانه ی که موجودات زنده را به کام مرگ می کشد!

برخی قسمت های این رودخانه آنقدر داغ هستند که هر حیوانی که درون آنها بیفتد در لحظه پخته می شود! این حرف ادعای محقق زمین شناسی آندرس روزو می باشد که رودخانه را کشف کرده و پروژه را رهبری می کند.

«اولین چیزی که در حرارت این آب های داغ می پزد، چشم ها هستند. چشم ها بعد از پخته شدن به رنگ سفید شیری تبدیل می شوند.» آندرس عنوان می کند.

«این حیوانات تلاش می کنند که با شنا کردن خود را نجات دهند اما در همین هنگام گوشت آنها تا مغز استخوان در حال پخته شدن است چرا که آب رودخانه بسیار داغ می باشد. بنابراین آنها کم کم قدرت خود را از دست می دهند تا جایی که آب داغ به داخل دهان آنها رفته و از درون نیز می پزند!»

رودخانه ی که موجودات زنده را به کام مرگ می کشد!

هرچند برخلاف باور غالب که نام رودخانه Shanay-timpishka را اسمی باستانی می دانند، ترجمه ی این نام یعنی «جوش آمده توسط حرارت خورشید». آقای روزو در سخنرانی تد (تکنولوژی، سرگرمی، طراحی) در سال 2014، علت وجود این آب داغ و جوشان را تغذیه شدن از طریق شکاف چشمه های آب داغ اعلام کرده است.

«همانگونه که خون در رگ های ما جریان دارد، آب داغ نیز از میان شکاف ها و گسستگی های زمین در حرکت است.» وقتی این شریان ها به سطح بیایند با اثرات زمین حرارتی مواجه می شویم که از جمله نمودهای آن می توان به چشمه های داغ، خروج گازهای داغ و در این مورد رودخانه ی جوشان اشاره نمود.»

آندرس به عنوان دانشجوی دکترای ژئوفیزیک در دالاس تگزاس اولین بار درباره ی این رودخانه از پدر خود شنیده است. داستان بدین جا بر می گردد که فاتحان اسپانیایی زمانی که قصد کشتن آخرین امپراطور اینکاها را داشتند با رودخانه ای ترسناک مواجه شدند که از زیر به شکلی رعب آور می جوشید.

رودخانه ی که موجودات زنده را به کام مرگ می کشد!

سال ها بعد، موضوع این رودخانه یکبار دیگر توسط عمه ی آندرس به میان می آید که ادعا می کند رودخانه را قبلا دیده و حتی در آن شنا کرده است. در سال 2011 آندرس از روی کنجکاوی به جست و جو پرداخته و در نهایت به کمک عمه ی خود رودخانه را در دل جنگل یافته و از دیدن این رودخانه ی افسانه ای با چشم های خود شدیدا شگفت زده شد.

رودخانه ی که موجودات زنده را به کام مرگ می کشد!

« در زمانی که همه چیز به نظر برنامه ریزی و اندازه گیری شده می آید، این رودخانه همه ی آنچه ما می دانیم را به چالش می کشد.» او در سخنرانی تد به این موضوع اشاره می کند.

«این رودخانه باعث شد که من در مورد مرز بین دانسته ها و ناشناخته ها، باستانی و مدرن، علمی و معنوی شک کنم. این رودخانه یادآوری است بر اینکه همچنان شگفتی های بزرگی برای کشف شدن وجود دارند.»

از زمان اکتشاف این رودخانه، آقای روزو پروژه ی رودخانه ی جوشان را به قصد تحقیق و حفاظت از این رودخانه و اطراف آن آغاز کرده که از آن جمله می توان به حیات گیاهی و جانوری غنی اشاره نمود که در تحقیقات اولیه روی جنگل های امتداد رودخانه کشف شده اند.

رودخانه ی که موجودات زنده را به کام مرگ می کشد!

رودخانه ی که موجودات زنده را به کام مرگ می کشد!

رودخانه ی که موجودات زنده را به کام مرگ می کشد!

رودخانه ی جوشان با لایه هایی از افسانه، معنویت و عرفان پوشیده شده و به همین دلیل در میان جامعه ی محلی مکانی مقدس تلقی می شود.

محدوده ی این رودخانه زیستگاه دو جامعه ی بومی و شفادهنده ی آمازون به نام های Santuario Huistin و Mayantuyacu می باشد که مدت های مدید اینجا را مکانی مقدس و محل تجمع نیروهای روحانی معرفی کرده اند به طوریکه تنها قدرتمندترین شفادهنده ها برای «ارتباط برقرار کردن با ارواح» از آنها بازدید می کنند تا بتوانند در مورد قدرت های شفابخش رازآلود و مراسم پیشینیان خود اطلاعات بیشتری کسب کنند.

رودخانه ی که موجودات زنده را به کام مرگ می کشد!

بزرگترین تهدیدی که در حال حاضر محدوده ی رودخانه را تهدید می کند، پدیده ی جنگل زدایی است که اگر اقدامات حفاظتی لازم صورت نگیرد، ممکن است منجر به ناپدید شدن آن به صورت کامل گردد.

یکی از اهداف پروژه این است که رودخانه ی جوشان به عنوان یکی از آثار ارزشمند ملی پرو قلمداد شده و جنگل های باقیمانده ی آن به صورت قانونی به استفاده ی انحصاری فعالیت های اکولوژیکی شامل اقدامات حفاظتی، اکوتوریسم و در نهایت ارتقای گردشگر مسئول که به فرهنگ محلی اهمیت داده و از آن قدردانی کند  درآید و البته در کنار این موضوع محافظت از جنگل نیز مطرح است.

به گردشگرانی که قصد بازدید از رودخانه را دارند توصیه می شود که به طور مستقیم با مراکز Mayantuyacu یا Santuario Huistin ارتباط برقرار کنند، مراکزی که هر دو سابقه ای طولانی در پذیرش گردشگران و فراهم آوردن اطلاعات سفر، توصیه های ایمنی و هشدارها درباره ی خطرات احتمالی بازدید از رودخانه (به اندازه ای داغ که می تواند سوختگی های جدی درجه دو تا سه را تنها در چند ثانیه ایجاد کند) دارند.

رودخانه ی که موجودات زنده را به کام مرگ می کشد!

رودخانه ی که موجودات زنده را به کام مرگ می کشد!

در حالیکه اغلب افرادی که از این منطقه دیدن می کنند، بازدیدی ایمن و فراموش نشدنی را تجربه خواهند کرد اما این سفر با در نظر گرفتن شرایط سخت دسترسی و موقعیت های روستایی ممکن است برای هر کسی مناسب نباشد.

برای شرایط خیلی خیلی گرم (هم آفتاب داغ و هم رودخانه)، آب و هوای مرطوب، پیاده روی های طولانی، نیش حشرات، شرایطی بدون تهویه ی مطبوع، بدون اینترنت یا آنتن موبایل و همچنین فاصله ی حداقل یک ساعتی تا نزدیکترین کلینیک و سه ساعتی تا نزدیک ترین بیمارستان آماده باشید!

مسئولیت ایمنی شما کاملا بر عهده ی خودتان است و زمانی که وارد این جنگل می شوید ریسک و عواقب آن را خودتان قبول می کنید. برای طی مسیر هیچ گونه امکانات خاصی مثل تخته های مناسب، طناب و نرده وجود ندارد. رودخانه ی جوشان در بیشتر قسمت های خود وحشی و رام نشده باقی مانده و ما امیدواریم که به همین شکل باقی بماند.

رودخانه ی که موجودات زنده را به کام مرگ می کشد!




حیواناتی که زنده خورده می شوند

آدم‌ها دو دسته اند؛ دسته‌ای که دوست دارند به چیزهایی که با آن آشنا هستند بچسبند، همان غذاهای همیشگی را از همان جاهای همیشگی سفارش دهند و دسته‌ای دیگر که عاشق ماجراجویی و امتحان کردن چیز‌ها و غذاهای جدید هستند. گاهی اوقات این ماجراجویی به چیزهای عجیب و ترسناکی ختم می‌شود. در این مطلب حیوانات زنده‌ای را در بشقاب برخی از این افراد مشاهده می‌کنید که قرار است خورده شوند؛

سان ژی ار (San Zhi Er)
بیشتر ما وقتی موشی در رستوران ببینیم سریع می‌دویم و با مرکز بهداشت تماس می‌گیریم، اما برخی افراد نسبت به موش درون رستوران این احساس را ندارند. اصلا آن‌ها دقیقا به خاطر همین موش‌ها به رستوران رفته اند. اگرچه این یک غذای معمولی نیست، اما برخی از ساکنان استان گواندونگ (Guangdong) چین از خوردن بچه موش‌ها لذت می برند. «سان ژی ار» به معنای «سه جیغ» غذایی است که بچه موش‌ها را زنده زنده و همراه با سس میل می‌کنند. دلیل نامگذاری این غذا سه جیغ بچه موش‌ها در این غذاست: اولین جیغ وقتی گرفته می‌شوند، دومین جیغ وقتی در سس قرار داده می‌شوند و سومین جیغ وقتی هنگام خوردن گاز گرفته می‌شوند.

حیواناتی که زنده زنده خورده می‌شوند!
 
سوپ ماهی زنده
اگر بچه موش دوست ندارید نگران نباشید. حیوانات دیگری هم هستند که می‌توانید به آن‌ها سس بزنید و زنده زنده بخورید. گزینه دیگر که آسانتر هم تهیه می‌شود و برای مناسبت‌های خاص بهتر است یک سطل ماهی زنده و یک کاسه سوپ است. این تکنیک سال گذشته جنجال به پا کرد، زمانی که ویدئویی از جنوب چین منتشر شد که در آن چند نفر در کنار یک کاسه سوپ نشسته بودند و با استفاده از چاپستیک یک ماهی زنده را از سطل در می‌آوردند و داخل سوپ می‌انداختند و می‌خوردند.
 
حیواناتی که زنده زنده خورده می‌شوند! 

 میمون

ممکن است به میمون به عنوان یک منبع غذایی نگاه نکنید، اما برای بسیاری از افراد جهان، خوردن میمون مثل خوردن مرغ عادی است. بیشتر این افراد مثل کسانی که در جنگل‌های آمازون زندگی می‌کنند، در جوامع جنگل زندگی می‌کنند  و میمون مثل هر حیوان دیگری برایشان عادی است. اما حتی اگر خوردن میمون به نظرتان مشکلی نداشته باشد قطعا با خوردن میمون زنده مشکل دارید. ماکاک‌ها که نوعی میمون رایج در کامبوج هستند و کمترین سطح حفاظتی و نگرانی را دارند یکی از حیواناتی هستند که زنده خورده می‌شوند. اما وحشتناک‌ترین بخش ماجرا این است که مغز آن‌ها را در حالیکه حیوان هنوز زنده هستند از جمجمه خارج کرده و می‌خورند.
 مغز این میمون یکی از غذاهای کامبوجی است که هرچه تازه‌تر باشد بهتر است به همین دلیل آن‌ها را می‌بندند یا به آن‌ها مخدر تزریق می‌کنند و سپس قسمت بالای سرشان را می‌برند. آن‌ها میمون را زیر میزی که مخصوص خوردن سر میمون سوراخ شده قرار می‌دهند و سر میمون به عنوان کاسه‌ای از مغز میمون عمل می‌کند. علاوه بر این که این روش تازه بودن آن را تضمین می‌کند، آن‌ها معتقدند که ترس باعث می‌شود گوشت حیوان طعم بهتری داشته باشد.
 
حیواناتی که زنده زنده خورده می‌شوند! 
 

میگو

انواع مختلف میگوی زنده یکی دیگر از غذاهایی است که می‌توانید در ژاپن، چین و بخش هایی از آمریکا سفارش دهید. این غذا بعد از خرد کردن سر میگو مستقیما و در حالیکه بدن و سر آن هنوز حرکت می‌کنند خورده می‌شوند. سپس دوباره سر‌ها را به آشپزخانه می‌برند و این بار سرخ می‌کنند و دوباره می‌خورند.
 
حیواناتی که زنده زنده خورده می‌شوند! 
 

ساشیمی خرچنگ

باوجود همه شواهدی که از تنوع غذاهای بی رحمانه در سراسر جهان دیدیم، خرچنگ یکی از مشهورترین غذاهای بحث برانگیز در جوامع غربی باقی مانده است. ساشیمی یکی از غذاهای ژاپنی است که در آن گوشت یا ماهی تا حد امکان تازه، به قطعات نازک بریده شده، خام و در حالی که هنوز حرکت می‌کند خورده می‌شود.
 
حیواناتی که زنده زنده خورده می‌شوند! 

 سوسک

با رشد سریع جمعیت جهان ممکن است مجبور شویم به خوردن حشرات روی بیاوریم تا نیازهای غذایی خود را برطرف کنیم. همان طور که در حال حاضر انواع خاصی از حشرات در برخی کشور‌ها یک میان وعده معمولی به حساب می‌آیند. اما در حالی که حشرات پخته شده ممکن است برای برخی افراد منبع خوب پروتئین به حساب بیایند، برای برخی دیگر خوردن سوسک‌های زنده منبع خوبی از مار پیتون به حساب می‌آید. در سال ۲۰۱۲ بیش از ۳۰ نفر در مسابقه خوردن سوسک در فلوریدا شرکت کردند و به برنده مسابقه یک مار پیتون جایزه داده شد. متاسفانه این رقابت خوب پیش نرفت، زیرا یک شرکت کننده ۳۲ ساله که ده‌ها سوسک خورده بود جان خود را از دست داد.

حیواناتی که زنده زنده خورده می‌شوند! 
 

خفاش
روباه پرنده ماریانا گونه‌ای از خفاش میوه خوار است که در جزایر ماریانا یافت می‌شود. اگرچه زمانی تعداد آن به ۶۰۰۰۰ عدد می‌رسید، اما جمعیت آن‌ها بعد از چندین دهه شکار توسط انسان‌ها به چند صد عدد کاهش یافته است. هزاران خفاشی که در این جزیره زندگی می کردند منبع غذای مناسبی برای انسان‌ها و حیوانات به شمار می‌رفتند. معمولا آن‌ها را در موقعیت‌های خاص سرو می‌کردند. در یکی از این غذاها، خفاش شسته و سپس در یک ظرف آبجوش انداخته می‌شد. سپس در یک کاسه شیر نارگیل انداخته و همه قسمت هایش به جز استخوان و دندان‌ها خورده می‌شد.

اما برخلاف بیشتر غذاهای این مطلب، این غذا ممکن است واقعا کشنده باشد. بعد از جنگ جهانی دوم دانشمندان متوجه شدند که شمار زیادی از ساکنان گوآم به علت بیماری مرموزی جان خود را از دست می‌دهند. اکنون می‌دانیم که بین یک چهارم تا یک سوم از کسانی که مردند به دلیل بیماری ناشی از مصرف خفاش بوده است. خفاش‌ها عمدتا از دانه‌های سیکاد تغذیه می‌کنند که حاوی مقدار زیادی از سموم خطرناک هستند و اگر در بلندمدت مصرف شوند موجب بیماری ALS در انسان می‌شوند.

حیواناتی که زنده زنده خورده می‌شوند!

 مار ماهی

 «ریموند بلنک» سرآشپز فرانسوی است که برخی از بهترین رستوران‌های بریتانیا را اداره می‌کند. همان طور که از سرآشپزی با این اعتبار انتظار دارید، بلنک به سراسر جهان سفر کرده و همه نوع غذاهای عجیب و کمیاب را امتحان کرده است. از میان همه آن ها، او می‌گوید عجیب‌ترین غذایی که تا به حال خورده یک کاسه مارماهی زنده بوده است. کاسه در وسط میز قرار داده شده و مارماهی‌ها از آن بیرون می‌پریده اند. باید آن‌ها را کامل قورت دهید طوری که لولیدن آن‌ها را هنگام پایین رفتن از گلو حس می‌کنید.
 
حیواناتی که زنده زنده خورده می‌شوند! 

 

کبرا

همان طور که برای خوردن خرچنگ می‌توانید خرچنگ موردنظرتان را خودتان انتخاب کنید. در ویتنام هم می‌توانید تجربه مشابهی داشته باشید و از قفس مارهای خشمگین، مار کبرای مورد علاقه تان را انتخاب کنید. وقتی مارتان را انتخاب کردید سرآشپز آن را می‌گیرد و روی زمین می‌اندازد. آن‌ها معمولا با تکان دادن قفس یا سیخونک زدن به مار آن را عصبانی هم می‌کنند. احتمالا این کار را به این خاطر انجام می‌دهند که قلب مار سریعتر بزند و بتوانید تجربه واضح تری از خوردن مار زنده داشته باشید.
 سپس مار از وسط نصف شده و بالای یک لیوان نیمه پر نگه داشته می‌شود تا همه خونش داخل لیوان بریزد. سپس قلب مار که هنوز می‌زند درآورده و داخل همان نوشیدنی انداخته می‌شود. زهرابه یا صفرای مار را نیز داخل لیوان دیگری می‌ریزند. ابتدا لیوان اول در حالی که قلب هنوز می‌زند را می‌خورند و به دنبالش لیوان دوم و سپس غذایی که از گوشت مار به شکل خوراک یا سوپ تهیه شده را می‌خورند.
حیواناتی که زنده زنده خورده می‌شوند! 
 

کرم ویچتی (Witchetty)

کرم‌های ویچتی لاروهای بومی استرالیا هستند و قرن هاست که جزئی از رژیم غذایی بومیان به شمار می‌آیند. آن‌ها سرشار از پروتئین، مواد مغذی و ویتامین‌ هستند؛ بنابراین یکی از بهترین مناع غذایی به حساب می‌آیند. طول ویچتی‌ها به ۱۲ سانتیمتر می‌رسد و معمولا زنده خورده می‌شوند. طعم آن‌ها شبیه بادام و چسبنده هستند. ویچتی ها را کباب هم می‌کنند که در این صورت طعم مرغ و تخم مرغ سرخ شده را دارد.
حیواناتی که زنده زنده خورده می‌شوند!



انسانهایی که به دست حیوانات بزرگ شدند

در تاریخ موارد بسیاری از زندگی انسان ها با حیوانات بوده؛ افرادی که در کنار حیوانات و با آنها بزرگ شدند، بدون اين كه حیوانات به آنها آسیب برسانند؛ انسان هایی که هیچ تصوری از زندگی متمدن دیگر انسان ها نداشتند و به این شکل تصویر و نام آنها در تاریخ ماندگار شد.

 

 گرگ هندی

 انسان هایی که به دست حیوانات پرورش یافتند
 

 دینا سانیچار را در سال ۱۸۶۷ میلادی وقتی شش ساله بود، در یکی از جنگل های هند پیدا کردند. او از نظر عقلی در صحت کامل بود، ولی زبان انسان ها را نمی دانست. دو شکارچی در حال دنبال کردن گرگ ها بودند که او را پیدا کردند. رفتارهای او شبیه حیوانات بود. لباس هایش را پاره می کرد و برای پیدا کردن غذا زمین را می کند. گوشت خام می خورد و از غذای پخته متنفر بود. او هیچ وقت زبان انسان ها را یاد نگرفت و در سال ۱۸۹۵ از دنیا رفت.

دنیل پسر بزها

 
انسان هایی که به دست حیوانات پرورش یافتند 
 

در سال ۱۹۹۰ میلادی وقتی یازده ساله بود او را در دامنه های کوه آند در پرو پیدا کردند. هشت سال با بزها زندگی کرده و برای زنده ماندن از شیر آنها نوشیده بود. از میوه های جنگلی و علف ارتزاق می کرد. دنیل چهار دست و پا راه می رفت و هرگز زبان انسان ها را نیاموخت.

پسری که مثل آهو می دوید

 
انسان هایی که به دست حیوانات پرورش یافتند 
 

او در سال ۱۹۴۹ میلادی وقتی ده ساله بود در بیابانی در سوریه و در کنار بزها پیدا شد. گرفتن او کار ساده ای نبود‌. او سرعتی بالغ بر ۵۰ کیلومتر در ساعت داشت. به همین دلیل، او را با یک جیپ دستگیر کردند و به یک مرکز نگهداری بردند. او بارها سعی کرد از آنجا فرار کند.

جان، پسر اوگاندایی

 
انسان هایی که به دست حیوانات پرورش یافتند 
 

در سال ۱۹۹۱ میلادی در شش سالگی او را در یکی از جنگل های اوگاندا پیدا کردند که با میمون ها زندگی می کرد. او را به پدر و مادرش تحویل دادند. وقتی سیزده ساله شد پدرش را کشت و دوباره به جنگل بازگشت. بدن او کاملا پوشیده از موهای بلند  بود و زخم های پوست او، نشان میداد که سعی داشته  با تقلید حرکات حیوانات مانند آنها زندگی کند.

پسر پرنده

 
انسان هایی که به دست حیوانات پرورش یافتند 
 

در سال ۲۰۰۸ میلادی او را یافتند. هشت ساله بود و در اتاق پر از قفس و پرنده زندگی می کرد. مادرش او را در این اتاق به حال خود رها کرده بود و به امور او رسیدگی نمی کرد. این کودک روسی به جای حرف زدن صدای پرنده ها را تقلید می کرد و اصوات او شبیه جیک جیک پرندگان بود. پزشکان او را مبتلا به سندرم (ماوکلی) دانستند. ماوکلی یکی از شخصیت های داستان پسر جنگل بود.




برداشت زرشک

برداشت محصول زرشک در مزارع استان خراسان جنوبی آغاز شده است ،این محصول استراتژیک در شرایط سخت با وجود گرما و کم آبی مقاوم است و فواید و کاربردهای فراوانی دارد. استان خراسان جنوبی اولین تولید کننده این محصول در ایران و جهان است.
 
 
 



ماجرای خرید سهام اورانیوم از آفریقای جنوبی

چندی پیش مصاحبه‌ای از زندگی‌نامه رضا نیازمند در «شرق» منتشر شد که مورد استقبال برخی از کارشناسان اقتصادی کشور و تحلیلگران اقتصاد سیاسی قرار گرفت. نیازمند در آن مصاحبه به عنوان معاون وزیر اقتصاد در دهه ٤٠، شرح نسبتا مبسوطی از روند شکل‌گیری صنایع مدرن در آن دهه داده بود. او به عنوان مؤسس سازمان‌هایی نظیر ایدرو، مدیریت صنعتی، شرکت مس و… خاطرات بکری از سیاست‌گذاری‌ها و تصمیم‌سازی‌های صنعتی و معدنی کشور دارد که در گفت‌وگو با «شرق» به بیان آنها پرداخته است. آخرین سمت او در نظام گذشته مدیرعاملی شرکت «یوریران» بوده که باید اورانیوم مورد نیاز برای نیروگاه اتمی بوشهر را تأمین می‌کرده است.

نیازمند در گفت‌وگو با «شرق» به روند شکل‌گیری این شرکت و چگونگی خرید سهام بزرگ‌ترین شرکت اورانیوم دنیا می‌پردازد و شرح می‌دهد که نیاز نیروگاه اتمی بوشهر به اورانیوم به چه شکلی تأمین شد.

 

‌زندگی‌نامه شما را که مطالعه می‌کنیم بخش‌های ناگفته‌ای از صنعتی‌شدن دو بهره‌برداری از ذخایر زیرزمینی ایران است. شما در سال ٥٤ بعد از ٣٤ سال کار در سیستم دولتی رژیم گذشته، وقتی شرکت مس سرچشمه را راه‌اندازی کردید، به‌یکباره استعفا دادید و خانه‌نشین شدید. در این دوره شاه تصمیم به هسته‌ای‌شدن ایران می‌گیرد و سازمان انرژی اتمی ایران را راه‌اندازی می‌کند و شما هم مأمور خرید اورانیوم برای ایران می‌شوید. چه شد که شاه این پست را به شما داد؟

وقتي من از شرکت مس استعفا دادم بي‌كار شدم و به خانه برگشتم و متوجه شدم هیچ سرمایه‌ای برای ادامه زندگی ندارم و حتی ٣٥٠هزار تومان هم قرض دارم و خرج همان ماه خانه را هم ندارم.
دنبال كار می‌گشتم تا در یکی از صنایعی که در زمان خود من در معاونت وزارت اقتصاد تأسیس شده و اکنون صاحبانش همه میلیونر شده‌‌اند، کاری پیدا کنم. کارکردن با بخش خصوصی برای من خیلی ناگوار بود. همه افرادی را كه مي‌شناختم از دولتي و خصوصي از مدنظر گذراندم. فقط دکتر رضا امين و دکتر اكبر اعتماد به دلم مي‌نشست. این افراد کاملا پاک و کاردان بودند و در کاری که به آنها محول شده بود اختیارات تام داشتند. تصمیم گرفتم شانس خود را با آنان امتحان کنم.
یک روز پنجشنبه بود به دفتر کار دکتر اكبر اعتماد رفتم و داستان را برایش گفتم که خودم را بازنشسته کرده‌ام و دنبال کار می‌گردم. او گفت ما تا حالا سه ميليارد دلار براي نيروگاه بوشهر خرج کرده‌ایم ولي يك كيلو اورانيوم برای سوخت آن نداریم. پيشنهاد كرد من شركتي براي تأمین سوخت نیروگاه چه از طريق خريد اورانیوم و چه از طریق اكتشاف در ایران و خارج ایران تشكيل دهم و طبق قراردادی مأموریت تأمین سوخت نیروگاه‌های اتمی را بر‌عهده بگیرم. گفتم فرصتي بده مطالعه كنم.

از آنجا سراغ دکتر رضا امین که مدیرعامل فولاد بندرعباس (که بعدها به اصفهان منتقل شد)، رفتم. من از روز تأسیس شركت فولاد تا آن‌روز عضو شورای عالی شرکت فولاد بندرعباس هم بودم. دکتر امین مردي بود نمره‌يك. گفتم استعفا داده‌ام و دنبال كار خصوصي هستم. استقبال كرد و گفت مي‏خواهد يك واحد ذوب‌آهن گازی در بندرعباس درست كند و اگر من حاضر باشم اين كار را به من محول خواهد كرد. قرار شد مطالعه كنم.
روز بعد جمعه بود. من مشغول مطالعه و مقايسه پيشنهاد دکتر رضا امين و دكتر اكبر اعتماد بودم. روي‌هم‌رفته كار رضا را با سابقه و اطلاعات و تجربه خودم مناسب‏تر دانستم و تصميم گرفتم در درجه‌اول پيشنهاد او را قبول كنم.

 روز بعد كه شنبه بود اكبر اعتماد صبح زود به منزل من تلفن كرد که فوري بيا با شما كار دارم. وقتي به اداره او رسيدم، گفت من الان از سنت موريس مي‌آيم ديروز رفتم سوئیس. چون تو با فشار و عصبانیت کارت را رها کرده بودی و ممکن بود شاه ناراحت شده باشد تصمیم گرفتم بروم و موضوع را با او در میان بگذارم و نظر او را بخواهم. در سنت‌موریس من مذاكره خودم با تو را به شاه گفتم. شاه تعجب كرد و گفت تو مطمئن هستي رضا حاضر است با تو كار كند؟ گفتم بله ديروز با هم صحبت كرديم. شاه خيلي استقبال كرد و گفت فوري از او استفاده كن كه او یگانه کسی است که می‌تواند مشکل سوخت رآکتور‌ها را حل کند.

‌البته در اساسنامه سازمان انرژی اتمی به این نکته اشاره شده که شاه ریاست عالیه سازمان انرژی اتمی را برعهده دارد. شاید به‌همین‌دلیل باشد که دکتر اعتماد اجازه شما را از شاه گرفت.

دقیقا همین‌طور است. دليل اينكه دکتر اعتماد رفت و از شاه اجازه گرفت اين بود كه رياست عاليه سازمان انرژي اتمي طبق فرمانی که شاه برای خودش صادر کرده بود، با خود شاه بود. به‌همین‌دلیل دکتر اعتماد گفت حالا ديگر معطل نشو. برو يك شركت درست كن و قرارداد را هم با سازمان انرژي اتمي بنويس و بیاور تا امضا كنم. من اساسنامه و شركت‌نامه را نوشتم و فوري از دکتر مصطفی امامی، مشاور حقوقی من در مس سرچشمه، خواهش کردم آن را به ثبت برساند و قرارداد من را هم با سازمان انرژي تهيه کند. چند روز بعد دکتر امامی اساسنامه شرک من را به ثبت رساند و در روزنامه رسمی کشور اعلان شد و اعلان را به من داد. دکتر امامی نام شرکت من را با مشورت با من «یوریران» گذاشته بود که به لهجه انگلیسی یعنی: «یورانیوم ایران» خود من هم متن قرارداد با سازمان انرژی اتمی ایران را نوشتم. فردای آن روز قرارداد را به اعتماد دادم و او هم آن را خواند و امضا كرد و من صاحب يك شركت و يك قرارداد شدم. حالا بايد يك آپارتمان اجاره كنم و ميز و صندلي و ماشين تحرير بخرم و اقلا يك منشي داشته باشم. حسن ابريشمي، رئیس امور مالی من در سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران و همچنین در شرکت مس سرچشمه، را صدا كردم که برای من یک تقاضای تنخواه‌گردان علی‌الحساب بنویسد. او هزينه سه ماه من را تخمين زد و من از سازمان انرژی تقاضاي علي‏الحساب کردم که دکتر اعتماد فوری دستور پرداخت داد.

‌و به‌این‌ترتیب شما مقدمات کار را برای خرید اورانیوم مورد نیاز کشور فراهم کردید!

بعد از امضای قرارداد و پرداخت مبلغی علی‌الحساب برای شروع کار شرکت، دکتر اعتماد منشی خودش را صدا كرد و ٥٠ پرونده آوردند به من دادند. گفت اينها همه توليدكنندگان اورانيوم در دنيا هستند ما با آنها مكاتبه كرده‏ايم همه گفته‌‌اند حتي يك كيلو اورانيوم ندارند كه بفروشند.
تو قبل از هركار بايد بروي و مقداری اورانيوم مورد احتياج نیروگاه بوشهر را که در حال ساخت است بخري و دراین‌باره هم اختيار تام داري.

اين ديگر خبر خوبي نبود. من بيچاره در آن موقع اصلا نمي‌دانستم اورانيوم چيست و چه شكلي دارد. علاوه بر آن، سازمان انرژي اتمي با امضای «رئیس سازمان انرژی اتمی و معاون نخست‌وزیر» هم با همه توليدكنندگان اورانیوم در دنیا تماس گرفته و مکاتبه کرده بود و همه گفته بودند ما اورانیوم برای فروش نداريم و همه محصولات خود را پیش‌فروش کرده‌ایم. حالا من كجا بروم؟! با خودم گفتم چه غلطي كرده‌ام.

 ‌البته با توجه به اینکه رشته تحصیلی‌تان مهندسی معدن بود، نباید دراین‌باره مشکلی پیدا می‌کردید و آنچنان هم بیگانه نبودید!

من نزديك ٤٠ سال قبل دروسي درباره معدن خوانده بودم ولي آن‌موقع اورانيوم مطرح نبود. من بعد از مدرسه هم نه اورانیوم ديده بودم و نه درباره آن چیزی خوانده بودم حالا مي‌گويند دولت ايران نتوانسته اورانيوم بخرد تو برو بخر یاللعجب!.

منزل رفتم و همه ٥٠ پرونده‌اي را‏ كه دکتر اعتماد به من داده بود خواندم. همه شامل دو نامه بود؛ يك نامه تقاضاي خريد از طرف دولت ايران و يك نامه جواب كه ما اورانیوم نداريم و حتی تولید آتي خود را هم تا هشت سال فروخته‌ایم. به خود گفتم در بد چاله‌ای افتاده‌ای.

يگانه چيزي كه از این پرونده‌ها فهميدم اين بود كه بزرگ‌ترين معدن اورانيوم دنيا در آفریقاي‌جنوبي است. من چندین‌بار به آفریقای‌جنوبی سفر کرده بودم و افراد مهم بسیاری را در آنجا می‌شناختم به خودم گفتم بروم آفریقا بلكه خدا دري بگشايد.

در بین افرادی که می‌شناختم يكي رئيس IDC بود که در زمان مدیریت عامل سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران با او همکاری می‌کردم. ما هر دو در حال ساخت کارخانه ذوب آلومینیوم بودیم؛ او با همکاری یک شرکت سوئیسی و من با همکاری شرکت آمریکایی رنولدز.
علاوه بر آن، وقتی من مدیرعامل مس سرچشمه شدم و پرداخت هزینه‌های شرکت «سلکشن‌تراست» به عهده من قرار گرفت، چک این هزینه‌ها را خودم به لندن بردم و به مدیرعامل سلکشن‌تراست دادم. او چنان تعجب کرد و خوشحال شد که هیأت‌مدیره شرکتش را همان روز در دفتر خود به ناهار دعوت کرد و من با این هیأت‌مدیره آشنا شدم. دو نفرشان یکی مدیرعامل شرکت ریوتینتو و دیگری مدیرعامل شرکت آنگلوآمریکان به نام Miller يا Muller بود كه رئيس هيأت‌مديره شركت Anglo American بزرگ‌ترين شركت معدني آفریقاي جنوبي بود. دفتر کار هر دو در ژوهانسبورگ بود و هر دو از من دعوت کردند بروم آفریقا و میهمان آنها باشم.
سوم اينكه دکتر اعتماد با رئيس سازمان انرژي اتمي آفریقاي‌جنوبي«Dr. Rue» در چندين كنفرانس ملاقات كرده بود و آن دو روابط خوبي با هم داشتند او هم كاغذي به او نوشت و از او خواست به من كمك كند.

علاوه بر این افراد، من در سفر دوم خود به آفریقای‌جنوبی با سرهنگ Scott، صاحب‌خانه‏اي كه رضاشاه در مدت تبعيد اجاره كرده بود، ملاقات كردم و مقدمات خريد آن خانه را ازسوی دولت ایران فراهم كردم، او معاون وزارت معادن آفریقای‌جنوبی که در دوران معاونت من در وزارت اقتصاد وقتی به آفریقای‌جنوبی رفتم، او را به ایران دعوت کردم و آمد و قانون معادن جدیدی برای ما نوشت که متأسفانه با ضدیت مهندسان معدن مواجه شد و قانون پیشنهادی او اجرا نشد. اينها همه موجب دلگرمي من شد. بليت خريدم و رفتم آفریقای‌جنوبی. در آنجا اول به ملاقات رئيس سازمان انرژي آفریقا كه دکتر اعتماد نامه نوشته و خواهش كرده بود به من كمك كند، رفتم. او مردي فرانسوي‌نژاد به نام Roux بود که در رشته خودش شهرت جهاني داشت. او گفت در آفریقا ما اورانيوم براي فروش نداريم ولي تو كوشش‌ات را بكن. بعد منشي خودش را به من داد و گفت اين خانم منشي تو باشد، او همه را مي‌شناسد و می‌تواند ترتیب ملاقات‌های تو را بدهد. يك اتومبيل هم با راننده در اختیار من گذاشت.

اين خانم به‌زودي از همه شركت‌های بزرگ تولید اورانیوم براي من وقت ملاقات گرفت. یکی‌یکی را رفتم و مذاكره كردم ولي همه گفتند ما اورانيوم نداريم.در ملاقات با مدیرعامل آخرین شرکت تولید اورانیوم یعنی شرکت «راسینگ» که مرد بسيار خوبي بود و خيلي به من احترام می‌گذاشت وقتی گفت اورانيوم ندارم، چنان مأيوس و افسرده شدم که صورتم مثل گچ سفید شد به‌طوری‌که مدیرعامل ترسید و اظهار تأسف كرد و دستور داد چای و آب بیاورند. بعد پرسيد: شما چه زمانی به ایران برمی‌گردید؟ گفتم فردا. گفت شما با این حال بهتر است چند روز اینجا بمانید بعد وقتی پزشک اجازه داد، بروید.
بعد پرسید آيا تا‌به‌حال معدن اورانيوم ديده‏ايد؟ گفتم نه. گفت اگر ميل داريد من فردا با هواپيما به معدن مي‌روم، بيا با هم برويم. من تنها هستم. البته او مي‌خواست من را از كسالت درآورد چون كسالت از سروروي من مي‌باريد. قبول كردم.

فردا با هواپيماي خصوصي شركت به معدن رفتيم. معدن راسينگ، بزرگ‌ترين معدن اورانيوم دنيا بود، معدن را نشان داد و روش استخراج و تغليظ را شرح داد ولي مرتب مي‏گفت همه محصول را تا هشت سال ديگر فروخته‌‏ايم.

بازديد تمام شده بود كه من آخرين نظر را به كل تشكيلات انداختم ديدم اين معدن از چهار خط توليد تشكيل شده هر خط تولید از معدن شروع مي‌شود و سنگ کوه را که اورانیوم دارد، خرد می‌کنند و آنها‌ها را با باندهاي نقاله به مراحل بعدي مي‏برند و در آخرین مرحله پودر زردي به نام Yellow cake تولید مي‏شود كه محصول آخر است که بعد بايد به انگليس يا فرانسه فرستاده شود و به سوخت لازم برای رآكتورهاي اتمي تبديل شود.

يك‌مرتبه گویی الهامي به من شد (به قول حافظ: سروش عالم غیبم بشارتی خوش داد) كه پيشنهاد كن يك خط توليد به این چهار خط اضافه كنند و محصولش را به تو بفروشند.
گفتم آقاي مديرعامل شنیده‌ام شركت شما خيلي سودآور است. گفت بله. گفتم مي‌داني من مهندس معدن و ذوب فلزات هستم و مدیریت صنعتی خوانده‌ام. مي‌خواهي به سودت ٢٥ درصد اضافه كنم و شهرتت در همه دنيا بپيچد. گفت بله. چه كنم؟ گفتم تو چهار خط توليد داري بيا یک خط تولید دیگر به اینها اضافه کن تا پنج خط تولید بشود و تولید خط پنجم را به من بفروش.
گفت بودجه خيلي زیاد مي‏خواهد هیأت من حاضر به سرمایه‌گذاری نیست. آدم‌ها حاضر نیستند از سود سهامشان در معدن خرج کنند.
گفتم همه هزینه آن را من مي‌دهم و محصولش را هم پيش‌خريد مي‌كنم. افتخار بالارفتن سود سالانه شرکت هم با شما.

فكري كرد و گفت راست مي‏گويي؟ گفتم بله. گفت خرجش خیلی بالا خواهد بود؛ حدود ٤٠ ميليون دلار.

گفتم مي‌دهم. شما برنامه ساخت خط تولید را به من بدهید من ٤٠ ميليون دلار اعتبار اسنادي فعلا در هر بانكي بخواهيد باز مي‌كنم تا شما بتوانيد بدون مراجعه به من سروقت پول مورد احتياجتان را برداريد. فقط اسناد هزینه شما باید به وسیله یک حسابرس قسم‌خورده تأیید و گواهی شود و آن را به بانک ارائه دهید به‌طوری‌که تا آخر با نامه، شما با من کاری نداشته باشید و خط پنجم را به‌موقع راه بيندازيد. گفت: اگر پول مرتب باشد دو سال ديگر خط شماره پنج راه مي‌افتد.

بعد پرسیدم آیا شما یک حسابرس قسم‌خورده دارید که به من معرفی کنید. گفت بله دارم. گفتم کیست. گفت مؤسسه Price Water House در انگلستان. تعجب کردم. هنگام خرید ماشین‌آلات شرکت مس سرچشمه هم من قرار گذاشته بودم یک مؤسسه بین‌المللی حسابرسی معرفی کنند که قیمت ماشین‌آلات را گواهی کند، آنها هم مؤسسه Price Water House را پیشنهاد کردند. مدیر مالی من در سازمان گسترش و مس سرچشمه (آقای ابریشمی) هم پس از اتمام تحصیل حسابداری در انگلستان در مؤسسه Price Water House سه سال کارآموزی کرده و مدیران آن را می‌شناخت. مدیرعامل شرکت راسینک وقتی شنید من این مؤسسه را می‌شناسم و قبول دارم، چنان خوشحال شده بود كه گفت فردا بيا موافقت‌نامه را بنويسيم من بايد به هيأت‌مديره ببرم.

‌این موضوع را با تهران چگونه در میان گذاشتید؟ آیا با اختیار تام مشغول نوشتن قرارداد شدید یا شاه هم باید نظر می‌داد؟

بعد از اینکه مدیرعامل شرکت راسینک قبول کرد قرارداد بنویسیم، فردا صبح در دفتر ايشان بودم. طرح مختصري از اصول توافق نوشته بودم. دادم منشي ماشين كرد. مشاوران حقوقي و من و مديرعامل طرح را اصلاح و تكميل كرديم. وقتي از ميزان توليد اين خط مطلع شدم، ديدم احتياجات ١٧ سال رآکتور بوشهر که در دست ساخت بود، تأمین است. من از خوشحالي در پوست نمي‌گنجيدم. آن مديرعامل هم بسیار راضی و خوشحال بود.

من موقعيت را مناسب ديدم و گفتم قيمت فروش شما كه از قيمت تمام‌شده خيلي بيشتر است. حالا كه من همه هزينه را پيش‌پرداخت می‌کنم حق من این است كه تخفيف در قيمت به من بدهيد. چانه و چانه بالاخره دو دلار در هر پوند (یعنی هر نيم كيلوگرم) تخفيف گرفتم.
اين مذاكرات تمام شد و نتیجه روی یک صفحه به صورت موافقت‌نامه مقدماتی ماشین شد و ما هر دو امضا کردیم.

من از مدیرعامل شرکت راسینک تقاضا کردم این موافقت‌نامه را به تهران فکس کند. خودم هم در زیر موافقت‌نامه شرح کوتاهی به دکتر اکبر اعتماد نوشتم که من این موافقت‌نامه را امضا کرده‌ام. خواهش می‌کنم در هیأت دولت مطرح فرمایید و در صورت تصویب به عرض شاه برسانید و نتیجه را به من فکس کنید.

بعد این موافقت‌نامه را مدیرعامل راسینک به منشی داد و گفت به نخست‌وزیری ایران فکس کند.
من به هتل رفتم و شام خوردم و خوابی آرام کردم. صبح زود مشغول خوردن صبحانه بودم که مدیرعامل راسینک تلفن کرد که جواب فاکس شب گذشته آمده است. فوری به شرکت رفتم.
 دکتر اعتماد در تهران فوری موافقت دولت را گرفته و مراتب را به شاه هم گزارش داده و موافقت او را هم گرفته و به من اطلاع داده بود موافقت‌نامه را مبادله کنم.

مدیرعامل شرکت راسینک تعجب کرده بود که این قرارداد به این‌سرعت در تهران به تصویب دولت و شاه رسیده است. البته در تهران دولت بیش از سه ميليارد دلار برای ساخت رآکتور بوشهر خرج كرده بود و يك كيلو سوخت برای بهره‌برداری از آن نداشت. شاه بسيار نگران آبروي خود بود چون مخالفان اين برنامه بلندپروازانه زياد بودند و اگر به‌زودی راه نمی‌افتاد، هو و جنجال راه می‌انداختند.

‌زمانی که شما در آفریقای‌جنوبی به سر می‌بردید، توانستید ایران را به‌عنوان یکی از سهام‌داران شرکت راسینک کنید. این کار چگونه انجام شد؟

وقتی جواب فکس از تهران رسید من آن روز به مدیرعامل شرکت راسینک گفتم چون همه موافقت‌هاي من با شما به تصويب دولت ايران رسيد، آنها مي‏گويند ما [یعنی ایران] همه پول خط پنجم تولید را مي‌دهيم و تمام محصول آن را هم پيش‌خريد مي‏كنيم پس طبیعتا باید ٢٠درصد از سهام شركت به نام ايران شود و يك عضو هيأت‌مديره هم داشته باشيم.

مديرعامل گفت این دیگر کار خيلي سختي است ولي رفت و تصويب هیأت‌مديره را گرفت. گفت برای دادن سهام به دولت ایران طبق قانون آفریقای‌جنوبی، تصويب‏نامه هیأت دولت هم لازم است و من باید تصویب‌نامه را برای تصویب دولت بفرستم و این کار معمولا سه ماه طول خواهد کشید.
من دیدم نه می‌توانم به ایران برگردم و در انتظار تصویب‌نامه دولت آفریقا باشم و نه می‌توانم سه ماه بی‌کار در آفریقا بمانم. دل به دریا زدم و در جواب گفتم متن تصویب‌نامه را تهیه کنید من خودم برای تصویب آن اقدام خواهم کرد. با تعجب گفت تو چگونه می‌توانی تصویب‌نامه هیأت دولت ما را بگیری؟ گفتم کوشش خواهم کرد اگر نشد شما اقدام کنید.

مدیرعامل شرکت راسینک با بی‌میلی زیاد متن تصویب‌نامه و تقاضای تصویب آن را به من داد و من بلافاصله به ‌طرف وزارت خارجه آفریقا رفتم.
مأمور حفاظت وزارت خارجه من را راه نداد و گفت شما وقت ملاقات ندارید. گفتم موضوع فوری است. من از ایران آمده‌ام و باید موضوع مهمی را به اطلاع وزیر برسانم. او به رئیس‌دفتر وزیر تلفن کرد. رئیس‌دفتر از من پرسید کار شما چیست که باید به اطلاع وزیر برسانید؟ گفتم پیامی از طرف شاه ایران برای وزیر دارم. چند دقیقه بعد در دفتر وزیر بودم.

وزیر پس از تعارفات پرسید پیام شما چیست؟ من تصویب‌نامه را به او دادم و گفتم اعلی‌حضرت فرمودند به وزیر خارجه آفریقای‌جنوبی بگو این تصویب‌نامه به موضوع نفت مربوط است لطفا هرچه زودتر به تصویب برسانید.

من وقتی در وزارت اقتصاد معاون وزیر بودم، شنیدم آفریقای‌جنوبی در تحریم سازمان ملل است ولی شاه ایران به طرق مخصوصی به آفریقا نفت می‌رساند. علاوه بر آن، به دستور شاه در آفریقا یک تصفیه‌خانه نفت تأسیس شده و ایران ٥٠ درصد نفت خام آن را می‌دهد و یادم بود یک‌بار مدارکی به‌دست سازمان ملل متحد افتاد که ایران برخلاف تحریم، به آفریقا نفت فروخته و شاه و وزارت خارجه به زحمت زیاد داستان را ماست‌مالی کرده بودند. حال اینکه من گفتم: «این تصویب‌نامه به نفت ارتباط دارد یعنی اگر تصویب‌نامه زود تصویب نشود در ارسال نفت اخلال ایجاد خواهد شد».
وزير خارجه قول داد تصويب دولت را هر چه زودتر بگيرد.

فردای آن روز از دفتر وزیر خارجه تلفن کردند تصویب‌نامه شما امضا شده و آماده است. بلافاصله رفتم و تصویب‌نامه را گرفتم. فقط هیأت دولت آفریقای‌جنوبی به جاي ٢٠ درصد سهام که من خواسته بودم با ١٥ درصد سهام موافقت كرده و با بقیه مطالب بدون تغییر موافقت شده بود.
وقتی که به شرکت راسینک رفتم و تصویب‌نامه را به مدیرعامل شرکت دادم واقعا تعجب کرد که چطور ٢٤ساعته تصویب‌نامه دولت تصویب شده است.

‌وقتی با دست پر به ایران برگشتید چگونه از شما استقبال و چگونه رفتاری با شما شد؟

من با موفقیت کامل به ایران برگشتم و متعاقب آن هیأت آفریقای‌جنوبی آمدند و با دفتر حقوقی سیروس غنی قرارداد نهایی را تهیه و با مقامات سازمان انرژی اتمی امضا کردند.
به‌این‌ترتیب فقط در یک هفته و با فقط یک مسافرت سوخت مورد نیاز رآکتور هسته‌ای بوشهر برای ١٧ سال تأمین شد. این خبر شاه را از نگرانی نجات داد.
ولی در ماه‏هاي آخر شاه قبل از رفتن از ايران به‌كلي حواس خود را از دست داده بود و چند مرتبه كه دکتر اعتماد حضور شاه رفته بود، در مراجعت به من گفت: «با كمال تعجب، شاه خريد اورانيوم را فراموش كرده مرتب مي‏پرسد بالاخره خريد اورانيوم چطور شد و هر مرتبه من مي‌گويم همه احتياجات را خريده‏ايم باز مرتبه بعد همين سؤال را مي‌كند».

از هوشنگ انصاري هم شنیدم مي‏گفت وزير بازرگاني ژاپن در آخرین روزهای رژیم شاه به ايران آمده بود شاه گفت، قبل از رفتن بيايد با من چاي بخورد. روز عزيمت من و آن وزير به كاخ نیاوران رفتيم ميز و صندلي در باغ گذاشته بودند. نشستيم شاه آمد و چاي آوردند.
شاه به بالاي درختان چنار خيره شده بود و حرف نمي‏زد. من گفتم اعلي‌حضرت مطلبي به اين وزير بفرماييد. شاه گفت بله و احوالپرسي كرد و باز به درختان چنار خيره شد خيلي حواسش پرت بود بالاخره اجازه مرخصي گرفتم شاه با بي‏اعتنايي خداحافظي كرد و من از آن وزير شرمنده شدم.

‌با توجه به این کار مهمی که کردید، چه میزان حق‌الزحمه گرفتید؟

قرارداد من با سازمان انرژي اتمي ٤,٥ درصد به صورت (Cost plus) بود. یعنی هر چیزی که من برای سازمان می‌خریدم به ازای هر صد دلار خرید، ٢.٥دلار حق‌الزحمه من می‌شد.
پس از بازگشت از مأموریت آفریقا در تاریخ ١٨/٦/١٣٥٤ من نامه‌ای به دکتر اکبر اعتماد به شرح زیر نوشتم: «در مسافرت به آفریقای‌جنوبی من مقدار ٠٤٢/١٣ تن اورانیوم از شرکت راسینک و شرکت نافکور خریداری کرده و تعهد خرید هفت‌هزارو ٥٠٠تن دیگر هم اخذ شده است. این میزان اورانیوم تمام احتیاجات برنامه فعلی سازمان انرژی اتمی ایران را تا سال ١٩٩٠ میلادی تأمین می‌کند.

قیمت کل اورانیوم خریداری‌شده با فرض ١٦ دلار در هر پوند (پوند وزنی) ٤٢٣ میلیون دلار می‌شود. طبق قرارداد منعقده شرکت یوریران با سازمان انرژی اتمی حق‌الزحمه شرکت یوریران براساس ٢,٥ درصد بالغ بر ٧١٥ میلیون ریال (حدودا ٩ میلیون دلار آن روز) خواهد شد. لیکن چون این اولین مأموریت شرکت یوریران بوده و شرکت در انجام این مأموریت نظری جز سپاسگزاری از عنایات و مراحم دولت نداشت. از دریافت این حق‌الزحمه صرفنظر می‌کند امید است مورد قبول و توجه آن‌جناب قرار گیرد».
بعد نوشتم که من حدود ٢٠ روز در آفریقا بودم و فقط پنج‌ هزار دلار هزینه كرده‌ام، دستور فرمایید این پنج‌ هزار دلار پرداخت شود.

پس از انقلاب شنيدم در ماه‌های اول انقلاب پرونده من در شوراي انقلاب مطرح شده و مطالعه آن اتفاقا به آيت‏الله بهشتي محول شده بوده و ایشان وقتی كه نامه من را درباره گذشت از ٩ ميليون دلار حق‌الزحمه در پرونده ديده بودند، روي پرونده نوشته بودند که: «اين شخص قابل‌تعقيب نيست».

اين نوشته ايشان در پرونده من بود تا ١١ سال بعد از انقلاب که به ایران برگشتم و طبق یکی از مواد قانون اساسی که نوشته است که «تمام سفرا و وزرا و معاونین وزارتخانه‌ها و مدیران عامل شرکت‌های دولتی باید به دادگاه انقلاب مراجعه و پرونده و تمام دارایی آنها رسیدگی شود»، من هم به دادگاه انقلاب مراجعه کردم. پرونده من نزد قاضی حداد فرستاده شد. ایشان پس از هفت ماه رسیدگی تبرئه کامل من را صادر فرمودند. روزی که برای تشکر نزد ایشان رفتم، گفتند در پرونده تو نامه از استاد من موجود است که هرکه آن را می‌خواند، تو را تبرئه می‌کرد. آیت‌الله بهشتی این‌گونه جان من را نجات دادند. (خداوند ایشان را مورد عنایت و رحمت قرار دهد).




روستای زیبای پالنگان در کردستان

با تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان و در ۱۵ کیلومتری شهر کامیاران یکی از زیباترین روستاهای پلکانی در مجله آنگو همراه ما باشید. روستای پالنگان در استان کردستان یکی ازجاذبه‌‌های گردشگری استان است که در ۱۵ کیلومتری شهر کامیاران و ابتدای منطقه اورامان قرار دارد.
تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان

تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان

‌‌یکی از زیباترین روستاهای پله کانی با معماری ویژه وطبیعت گوناگون در فصول مختلف می‌باشد. در ۸۰۰ متری روستا در دره زیبای “تنگیور” و در محل چشمه‌‌های پر آب، قلعه پالنگان وجود داشت که اکنون بقایای اتاق‌ها و پل‌‌های قدیمی ‌آن پابرجاست. آثار به دست آمده از قلعه و بقایای پل‌‌های ساخته شده بر روی رودخانه، قدمت آن را به دوره پیش از اسلام می‌رساند
تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان‌‌
تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان‌‌
تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان‌‌
تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستانتصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستانتصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان تصاویر دیدنی روستای پالنگان در کردستان




کوتاهترین حکومتهای تاریخ

تاریخ، سرشار است از حاکمانی که مدتی طولانی پس از به تخت نشستن، فرصت یافتند که حکومت کنند. یکی‌اش ناصرالدین‌شاه قاجار.
 
اما موارد جالب‌تر، آن‌ها هستند که تلاش بسیاری برای یافتن سرحلقه‌ی قدرت کردند و روزگار، مجال کام بردن از شیرینی پیروزی را به آن‌ها نداد. در این نوشته، به ۱۰ مورد این‌چنینی می‌پردازیم که مدت حکومت حاکمان، با دلایلی غریب و حتی بدشانسی، بسیار کوتاه شد. به ترتیب که در این لیست پیش می‌رویم، این زمان کوتاه‌تر می‌شود.

 

۱- تزار پیتر سوم از روسیه: ۱۸۵ روز

پیتر سوم که میان مردمان‌ش بسیار نامحبوب بود، از تاریخ ۵ ژانویه تا ۹ جولای سال ۱۷۶۲ به حکومت رسید. او به سختی قادر به سخن گفتن  به زبان روسی بود و اغلبِ قوانین حاکمان پیشین را کنار گذاشت. همسر او، شاهزاده خانمی اهل آلمان به نام «سوفی» بود که علیه شوهرش کودتایی ترتیب داد، سرنگون‌ش کرد و در نهایت، پیتر سوم را به قتل رساندند.

پس از آن، سوفی با نام کاترین دوم (همان کاترین کبیر) تاج‌گذاری کرد. زندگی او با پیشتر سوم، بر اساس ازدواجی مصلحتی و بدون عشق و بدون رابطه‌ی زناشویی بود، بنابراین، طبیعی است که کاترین کبیر در سرنگونیِ شوهرش، ذره‌ای تردید به خود راه نداده. اما شاید یک طلاق سوزناک، رویه ای منطقی‌تر در این ماجرا به نظر می‌رسید.

مدت کوتاهی پس از کودتا، پیتر در قلعه‌ی «روپْشا» زندانی شد. در آن‌جا او به‌وسیله‌ی چندین مرد که به «گریگوری اورلوف»، مردی در رؤیای ازدواج با امپراتریس تازه یعنی کاترین دوم، وفادار بودند با خشونت غیرقابل وصفی، به قتل رسید. تنها با قتل پیتر بود که کاترین، اجازه‌ی ازدواج مجدد می‌یافت. چون زنی که شوهرش حتی با این وضع، عزل و زندانی شده، اما هنوز زنده‌است، نمی‌بایست ازدواج دیگری می‌کرد.

۲- ایزاک دوم از امپراتوری روم شرقی: ۱۷۹ روز

ایزاک دوم، نه یک بار، که دو بار بر سرزمین‌های روم شرقی تفوق یافت. اولین بار، فرصتی ۱۰ ساله برای حکومت یافت اما بار دوم، تنها ۱۷۹ روز بخت با او یار بود، یعنی از ۱ آگوست سال ۱۲۰۳ تا ۲۷ ژانویه‌ی ۱۲۰۴٫ اولین بار، حکومت ۱۰ ساله‌ی او توسط برادرش از چنگش در آمد. برادر تازه به قدرت رسیده، نام الکسیوس سوم را برای خود برگزید. او بلافاصله ایزاک نگون‌بخت را کور و زندانی کرد. ایزاک به مدت ۸ سال در قسطنطنیه اسارت را تحمل کرد تا آن که در زمان جنگ‌های صلیبی چهارم و تضعیف حکومت برادر بی‌رحم‌ش، آزاد شد.

صلیبی‌ها، از لیزاک و پسرش، الکسیوس چهارم حمایت کردند تا به قدرت برسند، اما آن‌ها در انجام تعهدات خود موفق نبودند و دیری نپایید که حمایت صلیبیون و به تبع آن، سربازان خود را از دست دادند. مدت زیادی طول نکشید که ایزاک توسط پسرخوانده‌ی برادرش از مقام خود عزل شد و این بار همراه با پسرش، مجدداً راهی زندان گردید. در زندان پسر ایزاک به نحو مشکوکی خفه شد و مرد و ایزاک از شوک اندوه مرگ پسر جوان‌ش، خود نیز فوت کرد.

۳- امپرانور یوآن شیکای از امپراتوری چین: ۱۰۱ روز

در سال ۱۹۱۲ و کمی پس از آن‌که آخرین امپراتور چین، پویی، پس از انقلاب خین‌های از سلطنت استعفا داد، امپراتوری جدیدی با رهبریِ یوآن شیکای در سرزمین چین شکل گرفت. او ژنرالی بود که به عنوان دومین رئیس‌جمهور موقت جمهوری خلق چین، به قدرت دست یافته‌بود.

اما شینکای، به دنبال تحکیم قدرت خود و پایه‌گذاریِ مجدد سلطنت در چین بود و این خواسته، مخالفت‌های بسیاری را برانگیخت. برنامه‌ها برای برگزاریِ جشن سلطنت، به تأخیر افتاد و در نهایت، جشنی برگزار نشد. با اوج‌گیریِ مخالفت‌ها، او دوباره حکومت چین را به جمهوری تغییر داد و  امپراتوری کوتاه مدت‌‌ش تنها حدود سه ماه بر چین استوار ماند. تنها از ۱۲ دسامبر ۱۹۱۵ تا ۲۲ مارچ ۱۹۱۶٫ شیکای دوباره به‌عنوان رئیس‌جمهور، شروع به خدمت کرد، البته این‌بار عمر او نپایید و کمی بعد از آن، فوت شد، اما عملکرد او، ایجاد ساختار جمهوری را در چین سال‌ها به تأخیر انداخت و باعث ایجاد درگیری‌های داخلی برای کسب قدرت شد. او شاید تنها امپراتوری در جهان است که توانست رئیس‌جمور مردم خودش هم بشود!

۴- امپراتور پِرتیناکس از رم: ۸۶ روز

میان روزهای ۱ ژانویه تا ۲۸ مارچ سال ۱۹۳، پابلیوس هِلوینوس پرتیناکس در شرایطی قدرت را در رم به دست گرفت که سالی بس نابسامان بر سرزمین‌شان گذشت: «سالی با ۵ امپراتور»! او موفق شده‌بود امپراتور کومودوس را به قتل برساند. همان امپراتوری که «ژوکین فونیکس» به زیبایی در فیلم «گلادیاتور» نقش‌ش را بازی کرد.

پرتیناکس، تلاش فراوانی کرد که اوضاع نابسامان را بهبود بخشد، اما بیشتر تلاش‌های او با شکست مواجه شدند. با این وجود، موفق به آزادسازی بخشی از زندانین و رفع برخی از محدودیت‌های حاکم بر قوانین زراعت شد. تصمیم او مبنی بر ایجاد تغییراتی در تغییراتی در گارد سلطنتی افسران که با او در قتل حاکم پیشین همکاری کرده‌بودند، منجر به فراهم آمدنِ مقدمات سقوط وی شد.

اعضای گارد که از عملکردِ پرتیناکس خشمگین بودند، به کاخ سلطنتی حمله کردند و این‌قدر او را مورد ضرب و شتم قرار دادند تا کشته شد. سپس سرش را از تن‌ش جدا کردند، بر سرِ نیزه‌ای کردند و به نشانه‌ی پیروزی در خیابان‌های منتهی به قرارگاه گارد افسران، گرداندند.

۵- شاه فردریک چارلز از فنلاند: ۶۶ روز

فردریک چارلز لوییس کنستانتین از هِسِه، از ۹ اکتبر تا ۱۴ دسامبر سال ۱۹۱۸ به عنوان پادشاه فنلاند برگزیده شد و تنها در طول این ۶۶ روز، به این نتیجه رسید که نمی‌تواند به سلطنت خود ادامه دهد و استعفا داد. به سلطنت رسیدن ولیعهد نازپرورده‌ی فنلاندی که در آلمان متولد شده‌ بود، با مخالفت‌هایی همراه بود، آن هم در شرایطی که کمی بعد از پایان جنگ جهانی اول، تاج پادشاهی را بر سر نهد.

فردریک که این شرایط را درک می‌کرد، اندکی پس از استعفای ویلهلم سوم، پادشاه آلمان، از پادشاهی انصراف داد و این پایانی بر حکومت امپراتوری در آلمان محسوب می‌شود. حقیقت این است که فردریک، حتی برای پذیرش موقعیت پادشاهی هم در فنلاند مستقر نشده‌بود و در طول این ۶۶ روز، همچنان در آلمان اقامت داشت. حکومت پادشاهی در فنلاند، تنها دو سال بعد از آن دوام یافت و در سال ۱۹۱۹، قانون اساسی این کشور بر اساس نظام جمهوری پایه‌گذاری و تنظیم شد.

۶- امپراتور دیدیوس جولیانوس از رم: ۶۵ روز

در ادامه ماجرای ملتهب سال ۱۹۳ در رم، پس از قتل پرتیناکس توسط افسران گارد، امپراتوری رم را بین متقاضیان به ازای بالاترین قیمت به حراج گذاشتند! دو نفر در این رقابت شرکت کردند که جولیانوس با وعده پرداخت ۲۵۰۰۰ سِسدرِس به هر افسر گارد، برنده‌ی آن گردید. یعنی مجموع ۲۰۰ میلیون سسدرس. در آن زمان، درآمد یک کارگر یا سرباز معمولی، روزانه ۴ سسدرس بود.

مجلس سنا از ترس اقدامات ارتش، جولیانوس را امپراتور اعلام کرد، اما سلطنت او دیری نپایید. جولیانوس سرنگون شد و در تاریخ ۱ جون سال ۱۹۳، توسط جانشین‌ش دستگیر و سپس اعدام شد.

۷- پاپ اوربان هفتم: ۱۲ روز

پاپ اوربان هفتم با طول مدت خدمت برای واتیکان از ۱۵ تا ۲۷ سپتامبر سال  ۱۵۹۰، میان تمام پاپ‌ها رکورددار کوتاه‌ترین زمان کسب این مقام است. واتیکان، استیفن دوم را از مقام خود خلع کرده‌بود و ۳ روز عهده‌داری او در این لیست نمی‌گنجد، چرا که واتیکان این سه روز را نپذیرفت و عنوان کرد که وی، قداست خود را از دست داده‌بوده است.

اوربان هفتم، در شرایطی نسبتاً عادی به دلیل ابتلاء به بیماری مالاریا از مقام خود استعفا داد، با این حال، او یک رکورد دیگر هم در کتاب‌های تاریخ دارد: اولین پایه‌گذار ممنوعیت استعمال دخانیات و تنباکو که این عمل را در سال ۱۵۹۰ انجام داده‌است!

اوربان هفتم، با تهدید کافر دانستن هر کاتولیکی که در مسیر یا درون کلیسا تنباکو استعمال کند، چه از راه جویدن باشد و چه کشیدن با پیپ و یا از راه داخل بینی کشیدن پودر آن، این ممنوعیت را علنی کرد. البته این عمل او به دلیل نگرانی او برای سطح سلامت کاتولیک‌ها نبود، بلکه اوربان هفتم اساساً از مصرف تنباکو در محل‌های یادشده تنفر داشت.

۸- امپراتور دوک دوک از ویتنام: ۳ روز

ماجرای امپراتور دوک دوک، نماینده‌ی داستان جامعه‌ای بدون بینش سیاسی است که میان زنده باد تا مرده‌باد گفتنش، فقط چند ساعت اختلاف وجود دارد و از شور، بیشتر از شعور استفاده می‌شود! او در سال ۱۸۸۳ توسط همان مردمی به قدرت رسید که ۷۲ ساعت پس از به تخت نشستن‌ش، او را از قدرت خلع کردند. در خلال جشن تاج‌گذاری‌اش، دوک دوک به چند عمل خلاف اخلاق متهم شد.

دادگاه سریعاً حکم به مرگ او توسط سم را داد. البته احتمالاً دلایل خلع او، سیاسی بود و او سرانجام در اسارت فوت شد، اما دلایل مرگ او تا به امروز مبهم است. بهرحال، گمان می‌رود که او تنها دست‌نشانده‌ی استعمارگران فرانسوی بود. آشفتگی سیاسی ناشی از حکومت سه روزه‌ی او، نزدیک به یک دهه ادامه یافت تا در نهایت، حکومت به یکی از پسران‌ش برسد.

 

۹- امپراتور مو از چین: ۲ ساعت!

امپراتور مو از سلسله‌ی جین، که وان‌یان چِنگ‌لین نام داشت، کوتاه‌مدت‌ترین امپراتوری را در تاریخ پرماجرای چین بنا نهاد. در روز ۹ فوریه‌ی سال ۱۲۳۴، او کمی پس از تاج‌گذاری‌ش، در جریان حمله‌ی مغول‌ها به چین کشته‌شد.

آن روز، او به دیدار امپراتور آیزونگ رفته‌بود. امپراتورِ قبلی چین که اصرار داشت چنگ‌لین جایگاه او را بپذیرد و جانشین‌ش شود. کمی بعد، در جریان محاصره‌ی شهر کایژو، دیوارهای اطراف شهر توسط دشمن فتح شد. امپراتور آیزونگ خودکشی کرد تا به دست مغول‌‌ها نیفتد و جانشین‌ش با آن‌ها روبه رو شود.

چنگ‌لین تنها دو ساعت فرصت حکومت بر سلسله‌ی جین را یافت. او نیروهای‌ش را بسیج کرد تا از شهر دفاع کند و در جریان نبرد، کشته شد. به این ترتیب، حکومت سلسله‌ی جین پایان یافت و سلسله‌ی مغولی یوآن بر شمال سرزمین چین، استیلا یافت.