آداب و رسوم اعراب جاهلیت

در اصطلاح به دوره عرب پیش از اسلام که در آن اکثر مردم به شرک و کفر میپرداختند، «جاهلیت» میگویند البته در این دوره برخی نیز خداپرست بودند و اخلاق حسنه داشتند. در این نوشتار آداب و رسوم عرب جاهلی و تأثیر آنها بر جامعه آن روز مورد بررسی قرارگرفته است. در دوره جاهلیت سنت های زشت بسیاری مانند زنده به گور کردن دختران؛ سوت و کف زدن و برهنه شدن در طواف خانه خدا؛ شرابخواری و فحشا؛ تجاوز و جنگ و خونریزی و خرافات، میان اعراب رواج داشت

ولی با این حال نمی توان سنت های پسندیده آن ها مانند مهمان نوازی؛ وفای به عهد؛ شجاعت و حمایت از مظلومان را نادیده گرفت؛ زیرا همین سنت ها بود که در نهایت فطرت خفته بسیاری از آنها را بیدار و موجب هدایت آنها شد؛ بنابراین علت نامگذاری این دوره به «جاهلیت» از باب غلبه کل بر جزء بوده است.

از جمله سؤالاتی که به ذهن انسان خطور می کند عبارتند از: دوره جاهلیت به چه معنا است؟ علت نام-گذاری این دوره به جاهلیت چیست؟ آداب و رسوم و سنت های زشت و پسندیده اعراب جاهلی کدام اند؟ سنت های پسندیده در میان اعراب جاهلی چه جایگاهی داشت و چه تأثیری بر آن ها گذاشت؟ این نوشتار در صدد پاسخ گویی به سؤالات فوق است که برای این منظور به منابع معتبر مراجعه شده است. نگارنده با روش توصیفی ـ تحلیلی به ارائه مطالب می پردازد.
آشنایی اجمالی با شبه جزیره عربستان
عربستان، شبه جزیره بزرگی به مساحت حدود سه میلیون کیلومترمربع در جنوب غربی آسیا است که از غرب به دریای سرخ و خلیج عقبه و از شرق به خلیج فارس و خاک عراق و از جنوب به دریای عمان و خلیج عدن و از شمال به عراق، سوریه و مصر محدود می شود. بخش های مختلف شبه جزیره نامهایی متفاوت دارد، از جمله: «حجاز»، «نجد»، «یمن»، «تهامه» و «عروض». این تقسیم بندی توسط خود اعراب صورت گرفته است، به طوری که آنها کوه های «سراه» را که امتدادش شمالی ـ جنوبی است، به عنوان مأخذ در نظر میگیرند، قسمت غرب آن را که از کوه تا دریای سرخ است، «تهامه یا غور»، قسمت شرق آن را تا جایی که مرتفع است، «نجد»، کوهستان فاصل میان نجد و تهامه (کوه های سراه) را «حجاز»، (ر.ک: حموی، ۱۹۹۵ م، ج ۲، صص ۲۱۸-۲۲۰؛ سیدجوادی و…، ۱۳۸۰ ش، ج ۶، صص ۸۶ و ۸۷) دنباله نجد را «عروض» و قسمت واقع در جنوب حجاز و نجد را «یمن» گویند (ر.ک: فیاض، ۱۳۸۲ ش، صص ۳-۵؛ نصیری، ۱۳۷۹ ش، ص۴۳

مردم عربستان به دو دسته تقسیم می شدند:
۱٫ بیابانگردان: صفت بارز آنان بدوی بودن، داشتن آزادی فردی و مهمان نوازی است. اشخاص ضعیف میتوانند به اشخاص قویتر پناه ببرند و حرفه عمومی بدوی گله داری است.
۲٫ شهرنشینان و روستانشینان: حرفه اصلی شهرنشینان تجارت است، ولی عده ای هم از طریق غارت، مال به دست می آوردند. خانه های روستاییان شهرنشین، برای محافظت از شر بدوی ها، از قلعه های محکم بوده است. (ر.ک: فیاض، ۱۳۸۲ ش، صص۷-۱۲) بیابانگردان را «اهل وبر» و شهرنشینان و روستانشینان یعنی یکجانشینان را «اهل مدر» میگفتند. (ر.ک: اسماعیلی، ۱۳۹۱ ش، ص۴۶۱)
جامعه اعراب در آن زمان از گروه های کوچکی به نام «قبیله» تشکیل میشد. میان اعضای قبیله همبستگی شدیدی وجود داشت. در نظام قبیله ای اعراب، همیشه حق با قبیله خودی بود، حتی اگر متجاوز باشند. از این رو، در صورت بروز هرگونه تعدی به اعضای قبیله، همگی خود را نسبت به آن مسئول میدانستند و به حمایت از قبیله خود برمیخواستند. (ر.ک: جواد علی، ۱۹۷۶ م، ج۴، صص۳۱۳-۳۲۰)

اعراب کل شبه جزیره به دو گروه بزرگ «قحطانی» و «عدنانی» تقسیم میشدند که نسب قحطانی ها به «قحطان» و عدنانی ها به «اسماعیل (ع)» میرسد. قحطانی ها را «عاربه» یعنی اصلی و عدنانی ها را «مستعربه» یعنی عرب شده میگویند، (ر.ک: فیاض، ۱۳۸۲ ش، صص۱۵-۴۰) البته دستهای دیگر از اعراب نیز وجود داشته اند که به اعراب «بائده» یعنی منقرض شده شهرت دارند؛ زیرا آنان ساکنان اولیه شبه جزیره بوده که همگی در اثر عذاب های الهی از بین رفته و دیگر اثری از آنها باقی نمانده است. (ر.ک: ابن خلدون، ۱۴۰۸ ق، ج۲، ص۹) اعراب بائده احتمالاً همان قوم های «عاد»، «ثمود»، «طسم» و «جدیس» بودهاند. (ابن العبری، ۱۹۹۲ م، ص۹۳)
سلطه قریش بر عربستان از زمان «قصی بن کلاب» آغاز میشود، او وقتی کوچک بود، پدرش از دنیا رفت و شخصی از بنی عذره (قضاعه) به نام «ربیعه بن حزام» (بلاذری، ۱۹۵۹ م، ج۱، ص۴۸؛ بلعمی، ۱۳۷۳ ش، ج۳، ص۸) با مادر او به نام «فاطمه بنت سعد بن سَیَل» (ابن هشام، بیتا ج۱، ص۱۰۴؛ یعقوبی، بیتا ج۲، ص۱۲۲) ازدواج کرد و او را به همراه مادرش به خانه خود در شام برد. (ر.ک: طبری، ۱۳۸۷ ق، ج۲، صص۲۵۴ و ۲۵۵) چون او از زادگاهش دور شد به «قصی» معروف گردید. (ابن عبدالبر، ۱۴۱۲ ق، ج۱، ص۲۷)

قصی در شام بزرگ شد و چون به سن بلوغ رسید، به مکه آمد و با دختر آخرین امیر خزاعی ها به نام «حُبّی بنت حلیل بن حبشیه» ازدواج کرد و پس از مرگ پدر زنش، خویشاوندان خود را گرد خود جمع کرد و از بنی قضاعه هم کمک خواست و به زور شمشیر خزاعی ها را مغلوب ساخت و خود امیر مکه و متولی کعبه شد. قصی هنگام پیری مناصب خود را به پسر بزرگ خود «عبدالدار» داد و پس از او به فرزندانش منتقل شد. (ابن هشام، بیتا ج۱، صص۱۱۷-۱۲۹؛ بلعمی، ۱۳۷۳ ش، ج۳، صص۹-۱۲)

آیین های عرب جاهلی
در اصطلاح قرآن و حدیث، به دوره عرب پیش از اسلام «جاهلیت» اطلاق شده است. در آن زمان، افکار اکثر جامعه کفرآمیز و اعتقادات شرک آمیز در بین مردم رواج داشت، البته تمامی این دوره را شرک و کفر فرا نگرفته بود، بلکه گاه در گوشه و کنار، عقاید توحیدی نیز وجود داشت، مانند آیین حنیف که پیروان آن خداپرست بودند. (ر.ک: سید جوادی و…، ۱۳۸۰ ش، ج۵، ص۲۸۱؛ حداد عادل، ۱۳۷۹ ش، ج۹، صص۵۱۰ و۵۱۱) واژه جاهلیت چهار بار در قرآن به کار رفته که در هر چهار مورد همراه با ملامت و نکوهش است، (ر.ک: آل عمران، ۱۵۴؛ مائده، ۵۰؛ احزاب، ۳۳؛ فتح، ۲۶) البته مشتقات جاهلیت نیز در آیات قرآن آمده است که در آنها هم انسان را از نوعی جهل بازمیدارد. (ر.ک: عبدالباقی، ۱۳۸۷ ش، صص۲۳۳ و۲۳۴) در این بخش آیین های عرب جاهلی مورد بررسی قرار میگیرد.

اعراب موجودات مختلفی نظیر درختانی به نامهای «عزی» و «ذات انواط» را که به نظرشان عظمت و بزرگی داشتند، پرستش میکردند. (ر.ک: کلبی، ۱۳۴۸ ش، ص۱۸) آنان سنگها را نیز پرستش میکردند، مخصوصاً سنگهایی که تحت تأثیر باد و باران به شکلهای عجیبی درمی آمدند. (ر.ک: حداد عادل، ۱۳۷۹ ش، ج۹، ص۵۱۳؛ سید جوادی و…، ۱۳۸۰ ش، ج۵، ص۲۸۲) عده ای نیز به جن پرستی مشغول بودند. (ر.ک: انعام، ۱۰۰؛ صافات، ۱۵۸؛ سبأ، ۴۱) علاوه بر این، بتهای ساخته خود را هم پرستش میکردند. (ر.ک: مائده، ۹۰) از جمله بتهای آنها عبارتاند از: ودّ، سواع، یغوث، یعوق، نسر، (نوح، ۲۳) لات، عزّی، مناه (نجم، ۱۹ و۲۰) و بعل (صافات، ۱۲۵). آنها خدایی را هم میشناختند به نام «الله» که آن را خدای خدایان یعنی ارباب خدایان میدانستند. (ر.ک: حداد عادل، ۱۳۷۹ ش، ج۹، ص۵۱۳؛ سید جوادی و…، ۱۳۸۰ ش، ج۵، ص۲۸۲) طبق آیات قرآن، آنان «الله» را خالق آسمانها و زمین برمی شمردند. (ر.ک: لقمان، ۲۵؛ زمر، ۳۸؛ زخرف، ۹ و۸۷؛ عنکبوت، ۶۱) البته آنها نیازهای خود مثل جلب روزی، دفع آفات و بلاها، رفع نگرانیها، حفظ کیان قبیله و… را از بتهای خود طلب میکردند. (ر.ک: اسماعیلی، ۱۳۹۱ ش، ص۴۵۰) آنان اعتقاد به سرنوشت غیرقابل تغییر داشتند و از این رو به کهانت روی آوردند. (ر.ک: حداد عادل، ۱۳۷۹ ش، ج۹، ص۵۱۳) برخی از آنها معتقد به وجود غول بودند و عقیده داشتند که تنها در شبها و جاهای خلوت پیدا میشوند و سر راه ها را در بیابانها گرفته، مردم را آزار میدهند. (ر.ک: سید جوادی و…، ۱۳۸۰ ش، ج۵، ص۲۸۲) نکته قابل توجه اینکه در آن زمان ستاره پرستی، خورشیدپرستی و ماه پرستی نیز وجود داشت (ر.ک: حج، ۱۸؛ فصلت، ۳۷) که بیشتر در بین مردم جنوب عربستان رواج داشت. (ر.ک: سید جوادی و…، ۱۳۸۰ ش، ج۵، ص۲۸۲) از این رو خداوند مشرکان را در گمراهی آشکار معرفی میکند. (ر.ک: آل عمران، ۱۶۴؛ جمعه، ۲)
بتهای موجود در شبه جزیره عربستان به دو دسته تقسیم میشدند:
۱- بت های خانگی که بتهایی کوچک و ابتدایی بودند و هر شخصی مخصوص به خود بتی داشت و آن را در خانه نگهداری میکرد و در جنگها با خود میبرد. (کلبی، ۱۳۴۸ ش، صص۳۲ و۳۳)

۲- بت های قبیله ای که یک یا چند قبیله همگی آن را میپرستیدند و این بت ها بسیار بزرگ بوده و در معابد نگهداری میشدند.
برخی از مهمترین این بت ها عبارتند از:
۱٫ وُدّ، نزد طایفه کلب ۲٫ سُواع، نزد طایفه هُذیل در ینبع ۳٫ یغوث، نزد طایفه مذحج و اهل جُرش ۴٫ یعوق، نزد طایفه خیوان در صنعا ۵٫ نسر، نزد قبیله حمیر. (متعلق به اعراب جنوبی) (ر.ک: همان، صص۹-۱۳) ۶٫ لات، نزد طایفه بنیثقیف در طائف. ۷٫ عُزّی، نزد قریش در مکه ۸٫ مناه، نزد اوس و خزرج در مدینه ۹٫ هُبل، نزد قریش در مکه که بت بزرگی بوده است. (ر.ک: همان، صص۱۳-۲۸) ۱۰٫ بعل، نزد قبیله الیاس. (متعلق به اعراب شمالی)

آنان برای تقرب به بتهای خود، قربانی و هدایا و نذرهایی را به معبد تقدیم میکردند. از جمله این هدایا شترانی است که در قرآن به آنها اشاره شده است و عبارتاند از: «بحیره»، «سائبه»، «وصیله» و «حام». (ر.ک: مائده، ۱۰۳) آنان برای پرستش خدایان خود و تقرب به آنها، از آداب و رسوم خاصی تبعیت میکردند. (ر.ک: اسماعیلی، ۱۳۹۱ ش، صص۴۵۳-۴۵۶)
در شبه جزیره عربستان یهودی و مسیحی نیز وجود داشت، یهودیها افرادی ثروتمند و صاحب مال و زمین بودند و به تجارت و کشاورزی میپرداختند، یهودیان در مکه در حومه شهر زندگی میکردند، ولی در مدینه جایگاه اجتماعی خاصی داشتند که مهمترین یهودیان مدینه سه قبیله «بنی نضیر»، «بنی قینقاع» و «بنی قریظه» بودند. مسیحیان نیز به صورت پراکنده در بین اعراب زندگی میکردند و در سرزمینهای شمال غربی و شمال شرقی عربستان و نجران و شام وجود داشتند و دولت حبشه و روم شرقی هم پشتیبان مسیحیان بودند. دین دیگری نیز در شبه جزیره عربستان وجود داشت که به دین حنیف معروف بود، اینان یکتاپرست بودند و از آیین ابراهیم (ع) پیروی میکردند و در جامعه جایگاه خاصی داشتند. از جمله گفته میشود که ابوطالب پیش از اسلام پیرو دین حنیف بوده است. (قاسمی حامد، ۱۳۸۹ ش، صص۲۰۴ و۲۰۵)
از جمله عقاید زشت اعراب، انکار قیامت و معاد بود. در آیات بسیاری از قرآن، به بی اعتقادی مشرکان به قیامت و معاد اشاره شده است. (برای نمونه ر.ک: انعام، ۱۵۰؛ نحل، ۲۲ و۶۰؛ اسراء، ۱۰ و۴۵؛ اعراف، ۴۵؛ هود، ۱۹) اعراب از بین رفتن و پوسیدن بدن انسان را مانع احیای مجدد آن و تحقق آن را سحر میدانستند. (اسماعیلی، ۱۳۹۱ ش، ص۴۵۹)
آداب و رسوم عرب جاهلی
۱٫ سنت های زشت
مهمترین عقیده زشتی که در بین اعراب وجود داشت، شرک بود یعنی آنان به جای خداوند یکتا، به پرستش چیزهای دیگر میپرداختند. این ویژگی و دوری از درگاه خداوند، خود مهمترین دلیل برای رواج سنتهای زشت در بین مردم آن زمان بود. این کارهای زشت که در بین مردم دوران جاهلیت رواج داشت عبارتاند از:

۱-۱- زنده به گور کردن دختران
خداوند در قرآن کریم بیان میدارد که اگر در آن زمان به مردی خبر میدادند که زنش دختر به دنیا آورده، چهره اش از شدّت ناراحتی سیاه می شد و بسیار غضبناک می گردید (نحل، ۵۸؛ زخرف، ۱۷) از این رو نمیدانست که آیا آن دختر را با قبول ننگ نگهدارد، یا زنده به گور کند (نحل، ۵۹) بنابراین از آنجا که نمیتوانستند دختر را بپذیرند، دختران خود را زنده در خاک پنهان میکردند. همچنین در قرآن بیان میشود که در قیامت از دختران زنده به گور شده، سؤال خواهد شد که به چه گناهی کشته شده اند. (تکویر، ۸ و۹) این سنت در قبایل «بنی تمیم»، «بنی اسد»، «بنی قیس»، «هذیل»، «بکر بن وائل» و «کنده» رواج بیشتری داشت.

گفته شده است که عده ای، زنی را که میخواست زایمان کند، به کنار چاهی می بردند، اگر بچه اش دختر بود، آن را در همان چاه دفن میکردند و اگر پسر بود، با خود می آوردند (ر.ک: طبرسی، ۱۳۸۰ ش، ج۱۶، ص۷۷۵) البته طبق فرموده خداوند در قرآن کریم، رسم فرزندکشی اعم از دختر و پسر در بین آنها شایع بوده است (ر.ک: انعام، ۱۳۷ و۱۴۰؛ ممتحنه، ۱۲) اما باید در نظر داشت که آنها بین دختر و پسر تبعیض قائل بودهاند؛ چرا که به دلیل برتر دانستن پسر، آن را برای خود میخواستند و خداوند را دارای دختر میدانستند؛ یعنی آنها ملائکه را دختران خدا میپنداشتند. (ر.ک: اسراء، ۴۰؛ صافات، ۱۴۹-۱۵۳؛ زخرف، ۱۵-۱۹؛ طور، ۳۹؛ نجم، ۲۱)
نکته قابل توجه اینکه در همان زمان نیز افرادی بودند که با این کار مخالف بودند و هست مواردی که شخصی با خریدن دختر از والدینش جان او را نجات میداد. (ر.ک: مکارم شیرازی، ۱۳۷۵ ش، ج۱۱، ص۲۷۴؛ شوشتری، ۱۴۱۷ ق، ج۵، ص۵۰۱) درباره اینکه به چه دلیل اعراب دست به این کار زدند، باید گفت که دلایل مختلفی وجود دارد از جمله:
۱- فقر و قحطی؛ زیرا دختران همانند پسران نمیتوانستند کمک کار والدین باشند و برای ترس از فقر آنها را میکشتند. (انعام، ۱۵۱؛ اسراء، ۳۱)
۲- برقرار کردن تعادل جمعیت؛ زیرا در اثر جنگها مردان زیادی جان خود را از دست میدادند و تعادل جمعیتی به هم میخورد.
۳- بی ارزشی زن، به طوری که زن را انسان نمیدانستند.
۴- ترس از اینکه ناموسشان به دست دشمن اسیر شود.
به نظر میرسد دلیل اول و چهارم اصلی تر بوده اند، درباره دلیل چهارم آمده است: دختران قیس بن عاصم از بنی تمیم در جنگی اسیر شدند، ولی برنگشتند (حتی بعد از بازخرید) به جز آنهایی که ازدواج نکرده بودند. از این رو عهد کرد که دخترانش را بعد از این در همان هنگام تولد بکشد و دیگران را نیز به این کار تشویق کرد. (ر.ک: علم الهدی، ۱۳۷۹ ش، ج۱، صص۴۱ و۴۲؛ سبحانی، ۱۳۷۶ ش، ج۱، ص۴۸)

در پایان باید گفت که در آن زمان، بین زن و مرد نیز تبعیض وجود داشت (ر.ک: انعام، ۱۳۹) از جمله تبعیض های اعراب نسبت به زنان این بود که آنان را از ارث محروم میکردند؛ بنابراین خداوند بیان میدارد که زنان نیز ارث میبرند. (نساء، ۷)

۱-۲- سوت و کف زدن و برهنه شدن در طواف خانه خدا
خداوند در قرآن کریم بیان میدارد که عبادت اعراب در کنار خانه خدا، جز سوت کشیدن و کف زدن نبود (انفال، ۳۵) یعنی آنها در طواف خانه خدا، تنها به سوت کشیدن و کف زدن می پرداختند و عبادت خاصی را انجام نمیدادند.
یک سنت غلط دیگر که در بین اعراب رواج داشت، برهنه طواف کردن بود، علت آن، این بود که متولیان کعبه خود را از بقیه افراد برتر میدانستند و به این منظور برای خود لباسهای مخصوص به نام «حُمس» قرار داده بودند تا هنگام طواف از آن لباسها استفاده کنند؛ بنابراین برای کسانی که از متولیان کعبه نبودند و از جاهای دیگر به منظور زیارت خانه خدا می آمدند، مقرر کرده بودند که تنها در صورتی میتوانند به طواف خانه خدا بپردازند که لباس حمس را پوشیده باشند و یا اینکه اگر با لباس خود به طواف میپردازند، میبایست بعد از طواف لباسهای خود را دور بیندازند. به همین خاطر عده زیادی که لباس حمس را نداشتند و نمیتوانستند آن را تهیه کنند و از طرفی حاضر به دور ریختن لباسهایشان نیز نمی شدند، برهنه و عریان به طواف خانه خدا می پرداختند. (نوری، ۱۳۶۰ ش، صص۲۸۸-۲۹۰)

۱-۳- شراب خواری و فحشا
درباره نوشیدن شراب باید گفت که آنها تا اندازه ای به این کار انس گرفته بودند که به راحتی حاضر به ترک آن نبودند، به همین خاطر اسلام نوشیدن شراب را به تدریج و در چهار مرحله حرام اعلام کرد. (نحل، ۶۷؛ بقره، ۲۱۹؛ نساء، ۴۳؛ مائده، ۹۰) بنابراین به طور طبیعی کسی که به خوردن شراب بپردازد؛ چون از حالت عقل خارج میشود، در نتیجه به هر عمل خلاف عفت نیز دست میزند مانند فحشا و فسادهای جنسی. به نظر میرسد که اعراب به شکل علنی و آشکارا به فحشا و زناکاری می پرداخته اند؛ زیرا خداوند در قرآن کریم بیان میدارد که به فحشا نپردازید، چه به صورت علنی باشد و چه پنهانی. (انعام، ۱۵۱؛ اعراف، ۳۳) اعراب به دلیل تبعیت از پدران خود، به فحشا میپرداختند (اعراف، ۲۸) در صورتی که این توجیه از جانب خداوند قابل قبول نیست. مهمترین مصداق فحشا در بین اعراب زنا بوده است که خداوند به شکل خاص آنان را از این کار برحذر میدارد (اسراء، ۳۲؛ ممتحنه، ۱۲) از جمله کارهای زشت که در بین اعراب وجود داشت، این بود که کنیزان خود را به فحشا و زناکاری وادار میکردند؛ بنابراین خداوند در قرآن کریم از این کار نهی کرده است. (نور، ۳۳) یکی از کارهای زشتی که در بین زنان در دوره جاهلیت وجود داشت، خودنمایی و خودآرایی بود که خداوند آنان را از این کار نیز برحذر داشته است. (ر.ک: احزاب، ۳۳)

۱-۴- تجاوز، جنگ و خونریزی
اعراب علاوه بر فحشا، به تجاوز و ستمکاری نیز می پرداختند که خداوند در قرآن کریم آنها را از این کار برحذر میدارد. (اعراف، ۳۳) آنان همچنین به کشتار یکدیگر می پرداختند که خداوند آنها را از این کار نهی کرده است. (اسراء، ۳۳) جنگ و خونریزی از افتخارات اعراب به شمار می آمد. آنان در اشعار خود، این خصلت زشت را مورد ستایش قرار میدادند و بنابراین ترک آن را ننگی برای خود به حساب میآوردند به همین خاطر به بهانه های اندک جنگ و خونریزی برپا میکردند و گاهی این جنگ و خونریزی ها سالیان دراز به طول میانجامید. از جمله بهانه هایی که موجبات جنگ را به وجود میآورد، میتوان به: راهزنی، شهوت پرستی، زورگویی و… اشاره کرد. اعراب علاوه بر جنگها، در بین خود نیز به خونریزی میپرداختند، از جمله آنها قربانی کردن کودکان در برابر بتها بوده است، به طوری که مثلاً پسری خردسال را می آوردند و در جلوی بت سر میبریدند تا باعث برکت آنها شود. (ر.ک: علم الهدی، ۱۳۷۹ ش، ج۱، صص۷۴-۸۳؛ سبحانی، ۱۳۷۶ ش، ج۱، صص۵۷-۶۲؛ یوسفی غروی، ۱۳۸۳ ش، ج۱، صص۱۲۱-۱۲۳) خداوند بیان میدارد که اعراب در گذشته با یکدیگر دشمنی داشتند، بنابراین خداوند به آنها نعمتی عطا کرد و آن اینکه میان دلهای آنها الفت و دوستی برقرار ساخت (ر.ک: آل عمران، ۱۰۳) از این رو از جنگ و خونریزی فاصله گرفتند.

۱-۵- خرافات
خرافه های بسیاری در بین اعراب وجود داشت. از جمله مهمترین آنها عبارتند از: اعتقاد به ارتباط ارواح و کهکشانها؛ روشن کردن آتش برای باریدن باران؛ کتک زدن گاو نر برای آب نوشیدن گاو ماده؛ شتر نر سالم را داغ میزدند تا شتر ماده بیمار شفا یابد؛ شتری را کنار قبری دفن میکردند تا میت در هنگام حشر بر آن سوار شود و در آن روز بدون وسیله نماند؛ (بنابراین به نظر میرسد که انکار قیامت و معاد، در بین اعراب عمومیت نداشته است) اگر شخصی را سگ هاری گاز میگرفت، برای درمان او مقداری از خون بزرگ قبیله را به زخمش میزدند تا شفا یابد؛ کشتن شتری بر سر قبر میت به خاطر احترام به آن میت؛ اگر زنی بچه هایش بعد از تولد زنده نمی ماندند، میبایست به عقیده آنها هفت بار بر کشته مرد بزرگی قدم بگذارد تا بچه هایش زنده بمانند؛ هنگامی که گم میشدند، لباسهایشان را درآورده و وارونه میپوشیدند تا به اهلشان بازگردانده شوند؛ بر گردن مارگزیده و عقرب گزیده زیورآلات طلایی می آویختند تا شفا یابد؛ اگر علائم جنون در کسی ظاهر میشد، برای درمان او کهنه آلوده و استخوان مردگان را به گردنش می آویختند؛ برای رهایی بچه هایشان از دیو زدگی، دندان روباه و گربه را با نخی به گردن بچه ها می آویختند؛ برای درمان کورک لب و دهان بچه ها، مقداری نان و خرما به سگها میدادند؛ به کسی که بیماری ریختن پوست بدن داشت، آب دهان میمالیدند؛ اگر کسی بیماری اش ادامه مییافت، معتقد بودند که حیوانی متعلق به دیوها را کشته است و از این رو برای پوزش طلبیدن هدایایی را در برابر سوراخ کوه میگذاشتند؛ اگر از بیماری وبا و یا از دیو در روستایی میترسیدند، در دروازه آن روستا، ده بار صدای الاغ از خود درمی آوردند؛ اگر از خیانت زنان خود میترسیدند، برای اطمینان نخی را به شاخه درختی میبستند و سپس به مسافرت میرفتند، اگر موقع بازگشت نخ به حال خود باقی بود، زن خیانت نکرده و اگر مفقود شده بود، زن را به خیانت متهم میکردند؛ اگر دندان فرزندشان می افتاد، آن را با دو انگشت به آسمان پرتاب کرده و از آفتاب میخواستند دندانی بهتر از آن به فرزندشان بدهد. (ر.ک: علم الهدی، ۱۳۷۹ ش، ج۱، صص۷۴-۸۳؛ سبحانی، ۱۳۷۶ ش، ج۱، صص۵۷-۶۲؛ یوسفی غروی، ۱۳۸۳ ش، ج۱، صص۱۲۱-۱۲۳)

۱-۶- تعصب و تقلید کورکورانه
از جمله ویژگی های اعراب طبق بیان قرآن کریم، تعصب بوده است. (فتح، ۲۶) آنان نسبت به زبان عربی تعصب داشتند، از این رو خداوند بیان میدارد که اگر قرآن به زبان دیگری نازل میشد، آن را نمیپذیرفتند و میگفتند که آن را درک نمیکنیم (ر.ک: شعراء، ۱۹۵، ۱۹۸ و۱۹۹؛ فصلت، ۴۴) بنابراین آنها نسبت به زبان خود تعصب بیجا داشتند، در صورتی که قرآن برای کسانی که به آن ایمان بیاورند، هدایت و شفا است (فصلت، ۴۴). پس این مخالفت آنها از روی بهانه جویی بوده است؛ زیرا با اینکه قرآن به زبان عربی نازل شد، باز هم به آن ایمان نیاوردند. آنان نسبت به آیین بت پرستی خود نیز تعصب داشتند (ر.ک: فرقان، ۴۱ و۴۲؛ ص، ۴-۷؛ کافرون، ۲-۵) از این رو حاضر نبودند تا آن را کنار بگذارند. آنان در آداب و رسوم خود به تقلید کورکورانه از پدران خود می پرداختند و میگفتند که چون پدران خود را در این راه یافتیم، خودمان نیز در این راه قدم برمیداریم. (بقره، ۱۷۰؛ مائده، ۱۰۴؛ لقمان، ۲۱؛ زخرف، ۲۲-۲۴) آنان همچنین بیان میداشتند که حضرت محمد (ص) میخواهد آنان را از آیین پدرانشان دور کند (سبأ، ۴۳) از این رو بر راه و رسم گمراه خود پافشاری می کردند. آنان تا اندازهای بر تقلید کورکورانه از پدران خود پایبند بودند که حتی به تبعیت از آنها به فحشا می پرداختند. (اعراف، ۲۸)

۱-۷- فخرفروشی و امتیازات طبقاتی
اعراب بر یکدیگر فخرفروشی میکردند و دچار خودپرستی بودند به گونه ای که هرکس فقط خود را انسان و دارای فضایل و مقامات والا میدانست و دیگران را به حساب نمی آورد و به راحتی به آنها اهانت میکرد. در واقع ارزش انسانی در بین آنها از بین رفته بود و هرکس به دنبال منافع خود و خانواده اش بود. آنان برای ثروت، نژاد، زبان و… امتیاز قائل بودند و از این رو کسانی که نژاد اصیل عربی و ثروت زیاد و زبان فصیح داشتند، در طبقات بالای زندگی قرار می گرفتند و به این ترتیب مردم عربستان به دو دسته تقسیم میشدند:
۱- ثروتمندان که امکانات رفاهی و پست های حکومتی در اختیار آنها بود.
۲- فقیران که به وسیله ثروتمندان اذیت و آزار می شدند و مورد شکنجه قرار میگرفتند و حتی در بعضی موارد افرادی که نژاد پایین داشتند مثل سیاهپوست را به بردگی و غلامی میگرفتند. (ر.ک: نوری، ۱۳۶۰ ش، صص۶۱۵ و۶۱۶)
از جمله مواردی که اعراب در جاهلیت به وسیله آن بر یکدیگر فخرفروشی میکردند، افزونتر بودن تعداد بوده است. (ر.ک: تکاثر، ۱ و۲)
۱-۸- خوردن خوک، خون و گوشت مردگان
اعراب خوک، خون و گوشت مردگان را میخوردند. آنان هیچ آدابی برای قربانی کردن حیوانات نداشتند، بنابراین آنان را به وسیله های مختلف می کشتند. همچنین حیوانات را به غیر نام خدا و برای بتها قربانی میکردند و میخوردند. به این ترتیب خداوند حرام بودن خوردن این چهار مورد را در قرآن بیان داشته است. (ر.ک: بقره، ۱۷۳؛ مائده، ۳؛ انعام، ۱۴۵؛ نحل، ۱۱۵)

۱-۹- قماربازی و رباخواری
از جمله کارهایی که در بین اعراب رواج داشته، قماربازی بوده که خداوند از آن نهی کرده است. (ر.ک: مائده، ۹۰) قماربازی نشاندهنده این است که اعراب میخواستند به واسطه آن خودنمایی کنند و ثروت خود را به رخ دیگران بکشند و اینکه بی اعتنا در صرف آن هستند. رباخواری نیز در بین معاملات آنها وجود داشت و از این کار پروایی نداشتند. آنان برای رسیدن به سود بیشتر به این کار روی آورده بودند که خداوند آنان را از این کار نیز برحذر داشته است. (ر.ک: بقره، ۲۷۵ و۲۷۸)

۱-۱۰- ازدواج ها و طلاق های گوناگون

با آنکه اعراب غیرت بیجا نشان میدادند و دختران خود را زنده به گور میکردند، ولی سنتهای غلط و مفاسدی در زمینه ازدواج داشتند و آن ازدواجهای گوناگون بود که عبارتند از:

۱- نکاح الاستیضاح: یعنی اینکه مردی زنش را نزد مرد دیگری بفرستد تا مدتی نزد او بماند و باردار شود، آنگاه نزد شوهرش برگردد. مثلاً اگر مردی دوست داشت بچه ای دلاور داشته باشد، زنش را نزد مردی دلاور میفرستاد.
۲- نکاح الرهط: یعنی اینکه جمعی از مردان (کمتر از ده نفر) با یک زن ازدواج میکردند و همه با او رابطه داشتند و اگر بچه ای متولد میشد، آن زن بچه را به یکی از شوهرانش نسبت میداد و او موظف بود تکفل بچه را بر عهده بگیرد.
۳- نکاح البدل: یعنی اینکه وقتی مردی از همسر مرد دیگری خوشش می آمد، به او پیشنهاد میکرد و زنهای خود را تا مدت معینی باهم عوض میکردند.
۴- نکاح المقت: یعنی اگر مردی میمرد، زنش (نامادری بچه هایش) به پسر بزرگش به ارث میرسید (ر.ک: نساء، ۱۹) و اگر پسری نداشت و یا وارثی نداشت، به یکی از مردان فامیلش تعلق میگرفت و میبایست به اجبار با آن شخص ازدواج میکرد.
۵- نکاح الجمع: یعنی زنانی بودند که به بیبندوباری مشهور بودند و بر در خانه های خود پارچه ای سیاه نصب میکردند و هر مردی میتوانست به خانه آنها وارد شده و با آنها رابطه برقرار کند و این زنان از این راه کسب درآمد میکردند. البته اکثر این زنان کنیزانی بودند که صاحبان آنها برای آنها چنین خانه هایی را فراهم کرده و آنان را مجبور به این کار میکردند. (ر.ک: نور، ۳۳) اگر این زنان بچه دار میشدند، قیافه شناسان بچه را به یکی از مردان نسبت میداد و او میبایست آن بچه را تحت تکفل میگرفت. درباره عده نگهداشتن زنان نیز باید گفت که آنها پس از مرگ شوهرشان، میبایست یک سال با لباسهای کثیف بالای قبر شوهر عزاداری میکردند و در این مدت حق شستشو و استفاده از زیورآلات را نداشتند و بعد از اتمام عده نیز باید گوسفندی را پرورش داده و آب و غذا میدادند و سپس آن را به قدری میزدند تا بمیرد و سپس پشگل گوسفند را در مناطق دور دفن میکردند، آنگاه میتوانستند با مرد دیگری ازدواج کنند.

طلاق های گوناگونی نیز در بین اعراب وجود داشت که از این قرارند:
۱- ایلاء: یعنی اینکه مردی قسم میخورد تا با همسرش همبستر نشود و او را تا آخر عمر معذب نگاه میداشت.
۲- ظهار: یعنی اینکه وقتی مردی از زنش ناراحت میشد، به او میگفت که تو به منزله مادر برای من هستی و دیگر به او نزدیک نمیشد. (ر.ک: احزاب، ۴؛ مجادله، ۲ و۳)
۳- ضرار: یعنی اینکه مردانی زن خود را بارها طلاق میدادند و هر بار قبل از پایان یافتن عده رجوع کرده و باعث آزار زن میشدند. آنان حتی بعد از گرفتن طلاق از شوهرشان تنها در صورتی میتوانستند با مرد دیگری ازدواج کنند که از شوهر اول اجازه بگیرند. (ر.ک: نوری، ۱۳۶۰ ش، صص۶۱۵ و۶۱۶)

۲- سنت های پسندیده
علاوه بر سنت های زشت و رفتارهای ناپسند، کارهای شایستها ی نیز در بین اعراب وجود داشت که عبارتند از:
۲-۱-مهمان نوازی
اگر مهمانی می آمد و همچنین اگر کسی به کس دیگری پناه می آورد و از او امان میگرفت، آن شخص تا پای جان از او محافظت میکرد و خیانت کردن به مهمان را گناهی بزرگ میدانست. برای نمونه میتوان به جریان پناهندگی حضرت محمد (ص) توسط مطعم بن عدی در بازگشت از طائف اشاره کرد که آن حضرت تحت حمایت مطعم و همراهانش به سلامت وارد مکه شد و هیچیک از مشرکان متعرض او نشدند. (ر.ک: مقریزی، ۱۴۲۰ ق، ج۱، ص۴۶)

۲-۲- وفای به عهد
وفای به عهد، یک خصلت پسندیده است، مگر اینکه پیمان و عهدی که با یکدیگر بسته اند، به زیان جامعه باشد. زندگی بادیه نشینی این خصلت را بر اعراب جاهلی تحمیل کرده بود. از جمله نمونه های وفای به عهد در بین اعراب، پیمان حلف الفضول و پیمان عبدالمطلب با خزاعه است. (ر.ک: عاملی، ۱۳۸۴ ش، ج۱، صص۱۷۲ و۱۷۳)

۲-۳- شجاعت
با توجه به شرایط آن زمان و وجود حیوانات درنده، هر شخصی موظف بود تا شخصاً خود و خانواده خود را از خطرات حفظ کند و برای مواجهه با این مشکلات نیاز به شجاعت بود. از این رو شجاعت در میان آنها فضیلت زیادی داشت. (ر.ک: همان، ج۱، ص۱۷۱)

۲-۴- حمایت از مظلومان و همپیمانی در آن
روحیه حمایت از مظلومان در بین اعراب وجود داشت؛ چرا که در آن زمان که اکثر مردم عرب به چپاولگری و غارت می پرداختند، عده ای مظلوم که توان مقاومت نداشتند، صدمه های زیادی می دیدند. از این رو اعراب در برخی موارد برای حمایت از مظلومان، باهم هم پیمان می شدند. از جمله نمونه های هم پیمانی اعراب برای حمایت از مظلومان، پیمان حلفا لفضول است. (ر.ک: ابنکثیر، ۱۴۰۷ ق، ج۲، صص۲۹۰-۲۹۳؛ یعقوبی، بیتا ج۲، ص۱۷)

۲-۵- قصاص
مسئله خون در میان آنان وجود داشت، به طوری که اگر شخصی از قبیله، شخص دیگری را میکشت، او را به واسطه کشتن آن شخص، قصاص میکردند، ولی گاه از روی افراط فقط به کشتن قاتل اکتفا نمیکردند و مخصوصاً در خصومت های بین قبیله ای علاوه بر کشتن قاتل، عده ای از افراد آن قبیله را نیز می کشتند. اسلام این ویژگی اعراب را تأیید کرد و آن را مورد قبول دانست، ولی از افراطی گری هایی که در این کار وجود داشت، جلوگیری کرد و آن را اصلاح نمود؛ بنابراین خداوند در قرآن کریم آنان را از اینکه علاوه بر قاتل، اشخاص دیگری را به قتل برسانند، برحذر داشت. (ر.ک: اسراء، ۳۳)

۲-۶-حرام شمردن بعضی ماه ها برای جلوگیری از جنگ و خونریزی
اعراب به منظور جلوگیری از جنگ و خونریزی، چهار ماه رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم را حرام می شمردند و در آن به جنگ و خونریزی نمی پرداختند. در قرآن نیز از جنگ و خونریزی در ماه های حرام نهی شده است. (ر.ک: بقره، ۲۱۷؛ مائده، ۲؛ توبه، ۵ و۳۶) همچنین حرم مکه در جاهلیت برای مشرکان محل امن بوده است (ر.ک: قصص، ۵۷؛ عنکبوت، ۶۷) بنابراین از جنگ و خونریزی در حرم مکه نیز پرهیز می نمودند. به این واسطه تا اندازه ای از جنگ و خونریزی فاصله می گرفتند، ولی با این حال در مواردی این حرمت شکسته شد و در ماه های حرام نیز به جنگ پرداختند. آنان برای توجیه عمل خود؛ یعنی جنگ و خونریزی در ماه های حرام، به جابه جایی ماه های حرام می پرداختند. (ر.ک: توبه، ۳۷)

۲-۷- اهتمام به برخی دانش ها
نسب شناسی، پزشکی و محاسبه ایام در بین اعراب وجود داشت. همچنین مطالعه داستان ها و ضرب المثلها و… برای هدایت و نشان دادن راه درست به دیگران رواج داشت که این اشخاص را «حکیم» میگفتند. البته علم آموزی در دوره جاهلیت محدود بوده است. (ر.ک: اسماعیلی، ۱۳۹۱ ش، صص۴۵۹-۴۶۱) از دیگر علومی که در بین اعراب وجود داشت، می توان به ادبیات اشاره کرد. ادبیات عرب جاهلی بر دو نوع نثر و شعر بوده است. البته به دلیل شرایط و اوضاع سخت اجتماعی تنها عده ای معدود و انگشت شمار موفق به سوادآموزی میشدند. نثر عربی کهن به دلیل خاصیت زبان عربی دارای وزن است و بیشتر مباحثی از طبیعت و زندگی در آن مطرح میشود. شعر جاهلی دارای قالب های محکم هست و در آن شعر براساس قوانین دقیق سروده شده است. بعضی از شاعران جاهلی اشعار خود را با آب طلا نوشته و بر دیوار کعبه آویخته بودند و آن را معلقات میگفتند که هفت قصیده از هفت شاعر بوده است که عبارتند از: امرؤالقیس، طرفه بن عبد بکری، زهیربن ابی سلمی مزنی، لبیدبن ربیعه عامری، عمروبن کلثوم عدنانی، عنتره بن شدّاد عبسی و حارث بن حلّزه عدنانی. (ر.ک: آیتی، ۱۳۶۱ ش، صص۱۶-۲۰) به طور کلی نم یتوانیم مراکز ادبی خاصی را برای اعراب نام ببریم؛ زیرا آنها افرادی بیابانگرد بودند و تنها زمانی که از جنگ و نزاع قبیله ای فارغ می شدند، دور یکدیگر جمع شده و شعر می گفتند؛ اما با این حال بازارهایی بود که در آن اشعار سروده شده، خوانده می شد و شعرها را نقّادی میکردند. از بازارهای معروف که در آن شعر عرضه میشد، می توانیم بازار «عکاظ» و «مرّالظهران (ذوالمجاز)» را نام ببریم. (ر.ک: همان، صص۲۱-۲۳) هرچند این علوم در آن زمان محدود بودند، ولی اثرات آنها بر جای مانده است.
نکته قابل توجه اینکه این ویژگی های خوب نیز تنها در مواردی به خاطر حس نیکوکاری انجام میشد، ولی در موارد دیگر به منظور خودنمایی بود.

نتیجه
۱– به دوره عرب پیش از اسلام در اصطلاح «جاهلیت» میگویند که در آن شرک و کفر و سنت های زشت بسیاری رواج داشت، البته تمامی دوره جاهلیت را شرک و کفر فرا نگرفته بود، بلکه خدا پرستی و سنت های پسندیده نیز وجود داشت.
۲- علت نامگذاری این دوره به جاهلیت از باب غلبه کل بر جزء بوده است؛ یعنی از آنجا که شرک و کفر و طرفداران آن در جامعه عرب جاهلی اکثریت بوده اند، به این نام خوانده شده است.
۳- زنده به گور کردن دختران؛ سوت و کف زدن و برهنه شدن در طواف خانه خدا؛ شراب خواری و فحشا؛ تجاوز و جنگ و خونریزی؛ خرافات؛ تعصب و تقلید کورکورانه؛ فخر فروشی و امتیازات طبقاتی؛ خوردن خوک، خون و گوشت مردگان؛ قماربازی و رباخواری؛ و ازدواج ها و طلاق های گوناگون، از سنت های زشت عرب جاهلی هستند. اعراب با این سنت های زشت خو گرفته بودند، از این رو به راحتی حاضر به ترک آنها نبودند.
۴- مهمان نوازی؛ وفای به عهد؛ شجاعت؛ حمایت از مظلومان و هم پیمانی در آن؛ قصاص؛ حرام شمردن بعضی ماهها برای جلوگیری از جنگ و خونریزی؛ و اهتمام به برخی دانش ها، از سنت های پسندیده عرب جاهلی هستند. این سنت های پسندیده تنها در مواردی محدود به خاطر حس نیکوکاری انجام میشد، ولی در بسیاری موارد برای خودنمایی و فخر فروشی بوده است.
۵- نم یتوان سنت های پسندیده عرب جاهلی را نادیده گرفت؛ زیرا همین سنت ها بود که در نهایت فطرت خفته بسیاری از آنها را بیدار کرد و تأثیر بسزایی در هدایت آنها داشت. همچنین اثرات این سنتهای پسندیده بر جای مانده است.
۶- با نگاهی به جهان امروز پی میبریم که سنت های زشت عرب جاهلی، بار دیگر بروز کرده و کشورهای بسیاری را به خود مشغول ساخته اند. بنابراین برای رهایی از این سنت های زشت، باید به عبرت آموزی از تاریخ پرداخت و راه پیامبر اسلام(ص) را ادامه داد.

 

برگرفته از سایت : حبل المتین

مقاله از : مرتضی قاسمی حامد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

The maximum upload file size: 512 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, other. Links to YouTube, Facebook, Twitter and other services inserted in the comment text will be automatically embedded. Drop file here